بعضی اوقات لازمه که به خیلیها بر بخوره..

بعضی اوقات حرفهایی برای مطرح کردن هست اما ناباوری و دیر باوری برخی همشهریان عزیز و شناخت نداشتن برخی افراد مانع میشه تا این مسائل رو در وبلاگ مطرح کنم.

بعضی اوقات مطرح کردن مسائل و خبرهای در حال وقوع باعث دخالتهای بیجای خیلی ها میشه.. این مورد که خبر دارید حتما..

بعضی اوقات وجود یک بی نزاکت در یک شهر پر از مردمان نجیب (یک کامنت نویس... از میان صدها همشهری عزیز) یادآور مثل معروف سعدیست که می گوید:

.............اگر برکه یی پر کنند از گلاب......................سگی در وی افتد کند منجلاب...........

(امیدوارم این فرد که بنام خانم هم نظر گذاشته ظرف ۲۴ ساعت آینده سکته نکنه! دعا کنید خدا هدایتش کند.)

بعضی اوقات تمایل داریم بعضیها را مطرح کنیم و از آنها حمایت کنیم. مطرح هم می کنیم اما اونها ناگهان مرتکب اشتباهاتی میشن یا کارهای بدی می کنند.. (در اینجور موارد نظر من عوض نشده . بازی سیاسی هم نمیکنیم که دوستان همشهری میگن هر روز یه جور بازی!! بلکه این رفتار اون بزرگواران هست که کار خودشون رو خراب می کنه.)

بعضی اوقات باید رگ غیرتمون رو که به فراموشی سپرده ایم یاد کنیم. باید اعتماد بنفس و خود باوری داشته باشیم و به بردسیری بودن خودمون ببالیم.

بعضی اوقات یادتون میره که خاله کبری گفت خیلی کارها رو در جایی که خاله کبری نام ندارم برای حمایت از شهرم انجام میدم. پس بیخودی جوش نزنین که چرا اینو ننوشتیم و اونو نگفتیم..

 

 

و اما:

خبرهای خوبی در راهست. اما به دلایل زیادی این خبرها رو بهتون نمیگم. از این بابت متاسفم. فقط خوشحال باشین . بزودی بشما هم میرسه..

+ نوشته شده توسط خاله کبری در یکشنبه 4 خرداد1393 و ساعت 8 |

حدود یک سال پیش موقع انتخابات شورا، دوستی در کامنتش گفته بود ما بردسیریم اگه به کسی چیزی میگیم (منظورش حسن پور بود) دوست داریم بگیم. اما شما نذارید کسی به بردسیریها چیزی بگه! (اونجا منظورش موسی پور بود)

در این نظر یه جور حس وطن پرستی هست که منم زیاد دنبالش نبودم تو بردسیر 92. چرا که همیشه گفتم مهم اینه که کسی کاری انجام بده. همیشه گفتم غیربومی لایق بهتر از بردسیری نالایق هست. اما حرفهایی هست که باید زد! حرفهایی هست که اگه نگیم بعضیا خیال می کنن خاله کبری خبر نداره، یا خدای نکرده عمدا مطرح نمیکنه..

اول: در شهر ما یک مرد تلفن به دست هست که هروقت قرار به انتصاب در اداره یی باشه اون تلفن جادوییش رو بر میداره و به شخص در آستانه انتصاب زنگ میزنه . معمولا هم با تشرهایی از نوع امپراتوران منسوخ شده چین صحبت میکنه تا میزان انعطاف گردن طرف دستش بیاد! اگه شخص گردن نهاد به پابوسی از ایشون که با همون تلفن به کس و ناکس زنگ میزنه تا انتصابش درست بشه. و اگه طرف یغور بود و مطیع آقا نشد که واویلا. دیگه خدا باید به حالش رحم کنه. تلفن بدست محترم از فردا با اون قد رشید یک و نیم متریش از این وزارتخونه به اون وزارتخونه و از این نهاد به اون نهاد میره و پرونده سازی میکنه تا یارو رو خونه نشین کنه.

نکته : خداوندا ما از شر ظالمان از هر نوعی که باشند، به تو پناه می بریم.

دوم: به علت علاقه زیادی که ما بردسیریها به هم داریم که از این علاقه گاهی سوءتعبیر میشه و از اون به نام خودبدی یاد می کنند، گاهی افرادی کشف نشده از اقصی نقاط جهان به عنوان سرپرست به ادارات ما گسیل میشن و ما خودبدان را سکوت مرگباری فرا می گیرد. سکوتی که قبل از این فریاد و هیاهوی بزرگی بود درباره همشهری خودمون.  این استعدادهای کشف نشده روز اول با اه و پیف به بردسیر میان و میگن ما موندنی نیستیم!! اما بعد از مدتی مرد تلفن بدست سراغشون میره و ... یا آب و هوای خوب بردسیر و نعمات فراوانش و خاک دامنگیرش بلایی بر سر مردم نقمت زده ی بلاکشیده بلاد دور میاره که موندگار میشن و هیچ فیلی هم نمیتونه خونه امیدشون رو خراب کنه.

سوم: این سرپرستان گاهی بی دست و پا و بی آزارند . اما کم کم پررو میشن و رجز میخونن که باید خدمت تک تکشون رسید. گاهی هم آب زیر کاه و مارمولکن و تا مردم خبردار میشن نصف اموال عمومی و امتیازات متعلق به این مردم رو رو به تاراج بردن. باید به اون بردسیریهای دوآتیشه گفت بجای پیچیدن به پروپای هم و گیر دادن به هم، اگه مردین خدمت این پرروها برسید که به ریشتون نخندن. مثلا به تیم مثلا اصلاح طلب یا ستاد روحانیهای تازه به سیاست رسیده یا اس.ام.اس سازهای کم هوش یا دعواگر معروف شورای شهر که از هیبتش فیل آب می شود چه برسد به استاندار و فرماندار، عرض میکنم تشریف ببرید خدمت این موشهای انباری برسید که همه چیز را به تمسخر گرفته اند و .... (لامصب نمیشه گفت...)

چهارم: این غریبه ها که تاکنون مودبانه غیربومی خطاب میشدند، اگر کسی بودند که در شهر خود بودند! ما چرا اینقدر ساده ایم؟ چرا اینقدر نجیبیم؟! پناه بر خدا از اینهمه نجابت! چرا اگه یک همشهری خطایی مرتکب شه پدر و مادرش رو به عزاش می نشونیم، اما از این متقلبان فرصت طلب غافلیم؟ چرا یک استانداری باید در نظام جمهوری اسلامی که الگوی بیداری همه ملتها شده (بر طبق ادعا) باید بزرگترین ظلم رو در حق این مردم روا کنه و با یک جلسه شبانه و مخفی معدن را به درک، جان جوان ما رو هم بگیره؟! تازه بخاطر دوستی و فامیلی با رئیس جمهوری اسلامی، معاون وزیر هم بشود؟! استانداری که حداقل پنجاه شصت کیلو اضافه وزنش از خوردن کره و عسل و تخم مرغ و گوشت و شیر و پنیر و هزاران دسترنج عشایر و روستاییان بردسیر بوده؟!

چرا باید یک کارمند ساده فرمانداری شهربابک بعنوان سرپرست فرمانداری به بردسیر بیاد و پشت سرمون اه و پیف کنه و بگه من شش ماه بیشتر نمی مونم. تازه اینقدر بهش خوش بگذره که نه تنها سالهای سال بمونه بلکه خانوادشم بیاره؟! اونوقت راز ماندگاری این شهربابکی تسبیح بدست فقط بله قربان گویی و ظاهر مظلومش باشه. این مسلمان واقعی چشمانش همیشه درویشه، تا حدی که به یک آرایشگاه زنانه سر میدان آزادی گیر بده و اون رو باعث انحراف جوانان بدونه و تا آستانه تعطیلی این مکان رزق و روزی یک بردسیری بی نوا پیش بره؟! خدا رو شکر برای ورود به فرمانداری قرار نیست از تمام خیابونهای بردسیر عبور کنه!! البته کسانی که خانواده ایشون(خانم دکتر) رو دیده باشند، تصدیق می کنند ایشان از تابلوی اون مغازه سلمونی زنونه اغوا کننده تر هستند. چشم حسود کور بشه اگه دروغ بگم! این در گرانبها را در شهرش لازم نداشتند به ما انداختند!!

چرا باید یک نفر از پشت تیغ سیاه جیرفت بعنوان سرپرست فرهنگ و ارشاد بیاد و همه جا لاف از پدر خانم صاحب نفوذش بزنه. کسی که در آبادی خودش حتی یک شغل هم نداشته! چه برسه به ریاست! این شخص و دوست همشهری دیگرش که در دانشگاه پیام نور حتی سرپرست هم نیست، وقتی به بردسیر رسیدند حسابی تعجب کردن!! زنگ زدن خونه و گفتن: اینجا عجب جاییه! ما به سرزمینی رسیدیم که از سرحد دورتره. جایی که آدم شر شر عرق نمیریزه! جایی که مردمش همه رنگ پریده هستن! جایی که از چاقو فقط برای قاچ کردن هندوانه استفاده می کنند! جایی که هنرمندانش بجای چماق و .. قلم در دست دارن! این دوست (پدر زن مهم) ما و آن رفیق کارمند عادیش که مردم بیچاره ی من بهشون رئیس ارشاد و رئیس دانشگاه خطاب می کنند اکنون روزها منتظر مساعدت مرد تلفن بدست نشسته اند شما هم روزا ببینین کی میخاد فرماندار بشه که شما نذارین!! (نقل از کامنتها)

چرا باید یک پرورش دهنده مرغ و ماکیان در شهر من سازمان مذهبی مهمی رو اداره کنه که ظرافت کار به حدی ست که میتونه یک خطای ساده ذهن جوانها رو نسبت به اسلام و روحانیت بدبین کنه؟ چه برسه به زرنگ بازی و پشت هم اندازی؟ مگه آخوند بردسیری کم داریم؟ مگه آدم خوب و کاردان و درست در بردسیر نداریم که باید از روستاهای زرند صادر بشه؟! اگر نطقهای غرا یا فعالیتهای قانونی یا هرچیز دیگه رو میدونید بهتر و اگه بی اطلاعید وارد این مقوله نمیشم که اعصاب ندارم!!

چرا باید یک ماهونی در بدر اینقدر اینجا بمونه که کم کم باورش بشه بردسیریه و با پررویی تمام عضو شورای حل اختلاف بشه و تازه کاندید شورای شهر هم بشه؟ این نوکر آقای تلفن بدست اینقدر پرونده فعالیتش گسترده است که مطالب جداگانه می طلبه. اما همین که من ب بسم ا... رو گفتم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....

...... و الی اخر

حالا این مقامات کارشون بجایی رسیده که همشهریامون رو (اونم از نوع رئیس!) توی دفترشون راه نمیدن. و باید به یک غریبه دیگه متوسل بشن تا بلکه بتونن جناب مهم رو ملاقات کنن. آیا این از برکات نظام جمهوری اسلامی است که صدای مظلومیت مردم ما هیچ جوره به گوش کسی نرسه؟؟ چرا که نماینده ما همیشه از سیرجان میاد و با یک مشت کرمونی و بافتی و جیرفتی و کهنوجی و زرندی و چترودی و باغینی و ماهونی و پشت کوهی دیگه رایزنی میکنه تا چه کسی رو در چه مقامی قرار بده. انگار همه اضداد با هم جمع شدن تا کمر به نابودی بردسیر ببندند.

به قول دوستمون ما اگه از هم انتقادی می کنیم دلمون میخاد. همشهریمونه. شما غریبه ها چرا هول ورتون داشته و میخاین از این نمد کلاهی نصیبتون بشه؟؟

حالا بعضی از این مسئولان هم که بدذات و کارشکن نیستن از بی بخاریشونه. اصلا هیچ شناختی از بردسیر ندارن که بخوان کار مثبتی احیانا انجام بدن. تک و توک بومی گردن شکسته یی هم که در جمع این غریبه ها باشه جز بله قربان گویی و حفظ سمت خود چاره یی ندارند. مثل بخشدار نازنین و نوجوان! یا اگر یک نفر بردسیری مدعی هم باشه که دائم دعوا راه بندازه و شر درست کنه تا بشه گاو پیشونی سفید تا توی هیچ جلسه یی راهش ندن تا همون استاندار دویست کیلویی شبانه از سمتش برکنارش کنه و بجاش یک کارمند عادی رو روانه بردسیر کنه. منظورم رضا خسرویه که مرسل پور مسئول امور جاری!! رو  به جاش آوردن. خدا میدونه سلام و احوالپرسی بلد نیست چه برسه به اداره یک محیط دانشگاهی و علمی. خدا حفظ کنه امام جمعه رو. لااقل یک بار از تریبون مقدس نماز جمعه درباره درالو و قضیه تیراندازی حق رو به بردسیر داد هرچند نمیدونم چقدر از توان خودش که نماینده ولایت فقیه هست رو صرف این قبیل احقاق حقها کرده. اما هوای هشهریهای خودش رو هم داره...

 

 

با این وصف غیرت اگر دارید و اگر خودتون رو بردسیری میدونید یا علی. اگه اسم خودتون رو مرد میذارین چاره ای بیندیشید در حد نام و ادعاتون.

وگرنه اس.ام.اس درست کردن و ستاد بازی و رایزنی و جلسه های مسخره تون  که هنر نیست. این اداها رو کنار بذارین. زشته...

از دست خاله کبری بیشتر از این اگر بر بیاد در جایی که خاله کبری نام نداره حتما انجام داده و خواهد داد. حق پشت و پناهتون.

+ نوشته شده توسط خاله کبری در جمعه 26 اردیبهشت1393 و ساعت 11 |

این مطلب از مشیز نیوز نقل شده. راست و دروغش به نویسنده مشیز مربوطه. اما بخندید به شهری که مسئولانش اینقدر فهم و کمالات!! دارن. اون وقت خاله کبری از یک جوون بیکار بی پول از همه جا رونده بی پارتی بخت برگشته که بر حسب اتفاق تحصیل کرده هم هست، انتظار داره تمام کمالات رو داشته باشه و  در کامنتهاش رعایت کنه!!  بخندید باخنده یی که از گریه غم انگیزتره..

در جلسه ای مهم در فرمانداری شهرستان بردسیر جناب فرماندار فرمایشی خوب را ایراد فرمودند که بنده بخاطر قرابت کاری و علاقه ی جانی به موضوع آنرا در قالب یک طنز نیمه واقعی و با اجازه جنابان عالی تقدیم می دارم باشد که سبب ساز رنجشی نگردد.

احمدی افزادی:من از همه ی مدیران می خواهم که برای اداره ی خودشان یک سایت درست کنند و همه اطلاعات را روی آن بگذارند تاشفاف سازی شود...!

مدیر اداره ی اوقاف:چی ؟وبسایت !یعنی ما بیاییم وبسایت درست کنیم و توی اون بنویسیم که ما 47درصد درآمد موقوفه ا را صرف نیت واقف می کنیم و 53درصد بقیه را هر جور دلمان خواست خرج می کنیم .نه بابا ما از این کارا نمی کنیم .چرا باید مردم بدانند که ما چکار می کنیم؟ ما قانون داریم.ما فعالیت قانونی می کنیم.به مردم چه ؟تازه امام حسین اینقدر وقفی داره که روستاها نمی یان سهمشونو بگیرند و ببرند. یعنی ما تو سایت بنویسیم که مردم بگن...!

معاون فرمانداری :چرا دسپاچه می شین جناب رئیس !من توجبهه انقد خونسرد بودم.یواش یواش مردم هم عادت می کنن.شما سایت درست کن از چیزای دیگه توش بنویس میگن دروغ نگو ولی راست هم نیاز نیست بگی .حالا اینهمه مردم به اوقاف اشکال می گیرند اینا که به شما ربطی ندارد .یارو توی کمال اباد به اوقاف اجحاف می کنه مگه شما باید جوابگو باشی .حالا شورای کمال اباد هم هی بگه ما رفیم اوقاف ولی نمیان .بزار بگن خودتو با این حرفا ناراحت نکن!

 مدیر اداره ی برق:ما آمادگی داریم ولی اول باید شرکت مخابرات بجای استفاده از فیبر نوری گرانقیمت و سیم تلفن اینترنت را مثل جاهای پیشرفته ی دنیا بر سیمهای برق سوار کند.

معاون فرمانداری :دست مریزاد مهندس شما هم بلد بودی و ما نمی دونستیم .وقتی تو جلسه با پوست کیک و آبمیوه کاردستی درست کردی من گفتم شما یک چیزائی بلدی ولی نه به این اندازه .البته اینجا بردسیر و جز ممالک محروسه و مقدسه ی ایران است نه مملکت پادشاهی ملکه الیزابت !ازجبهه هم باید بهت بگم!!!

دکتر تارم : من یکی از شما آقای فرماندار محترم که مشتاقانه به منویات بنده علاقه نشان می دهید انتظار نداشتم بدون هماهنگی با دفتر بنده این حرف را بزنید .ما با انترنت ...

معاونت فرمانداری :ما موظفیم به منویات نماینده محترم رهبری احترام بگذاریم و ایشان را به عنوان پدر معنوی صاحب اختیار ارشادات و هدایت گری های مذهبی بدانیم .

نماینده روحانی های مستقر در منطقه :نه بابا نکنید این کارها را، اسلام از بین می رود .شما آقای فرماندار باید جلو اینترنت ماهواره ،موبایل، سی دی ،سی ان جی، ال ان جی،دی ان ای ،دی ال پی، می سی سی پی، .دی وی دی ،دی بی بی را بگیرید بخدا قسم همین ها هستند که جوانهای ما را از نماز و مسجد دور کرده اند.

معاونت فرمانداری : ای حاجی !من توجبهه با افتابه اسیرگرفتم!!!شما درست می فرمائید ولی صدا و سیما چی؟ تو همین بردسیر به زور و بلا دو تا یا چند تا شبکه آنهم برفکی دریافت می شود .تازه کتابخانه هم که جذابیت ندارد شما ها هم که آسیب شناسی نمی کنید .تبلیغات و حوزه هم که روحانی به روستاها نمی دهد.بنظر من اینها همه تقصیر سید محمد خاتمی است همون بود که گفت آزادی و مردم از راه بدر شدند خدا پدرش را بیامرزد!

نماینده انتظامی :آقای فرماندار ما می خواهیم یکی را ببندیم باز شما می فرمائید سایت باز کنید اینطوری که نمی شه اگه ما شفاف سازی کنیم حتما باید بنویسیم که بله ما در بهجردوبلوار22بهمن واحمداباد وکریم اباد قمه کشی داریم و در باغبزم هم تیر در شده و ...آنوقت بی بی سی وخاله کبری سی هم سو استفاده می کند و می ره تو اروپا و امریکا باز جار می زنه که نیگاه کنید خودشون می گن تیر در شده قمه کشی شد بیایید برسید به داد...

رئیس آموزش و پرورش :ما شدیدا موافقیم .البته ما از قبل داشته ایم ولی کم کاری شده .ما که چیزی از مردم پنهان نداریم .سایت درست می کنیم و شفاف تر از اینها هم توش شفاف سازی می کنیم ولی شما را بخدا به بعضی ها بگید اینقدر از آموزش و پرورش بدگوئی نکنند.

رئیس جهاد کشاورزی :عیب نداره مسئله ای نیست ما فی الفور باز می کنیم ولی کود گران است کشاورزا با خشکسالی مواجه شده اند انتظارها بالا رفته .مردم بیدخان ناراحتند چرا شفافسازی نمیشه سرما چرا گردوهای ما رو زد.

کمیته امداد :ما بی بضاعتها را به اینترنت چه !اول برج نمی تونیم حق مستمری بگیرهامون را کامل بدیم .تحریم هم که شدیم و نفت هم که نمی خرند بیمه هم که با شهری ها فرق دارده البته ما زیاد حمام درست کرده ایم .و نکته مهمتر هم اینه که با افزایش جمعیت کشور به نحوی که این افزایش یافته ها پولدار باشند و به کمیته مراجعه نکنند موافقیم.

شورای شهرستان:ما که پول نداریم ما که با وجود امام جمعه محترم و فرماندار محترم و شورای شهر محترم و همه ی محترم های دیگه به چشم نمی آییم .مثلا روز شورا را نمی دانستیم چه خبره ؟ .اگه ناراحت نمی شی توش بنویسیم که چکارا شده عیبی نداره قرض و قوله می کنیم و سایت درست می کنیم مینویسیم امیدجهان میخوا بیا بردسیر.

شهرداربردسیر: آقای فرماندار ما سایت داریم ولی چیزی نداریم که بزاریم توش.البته روز کارگر را گرامی می داریم وخیابانها را تمیز می کنیم البته مرسی چراغ موشو زدیم تو بلوار مسافرها برن عکس بگیرن.

معاون فرماندار : ای آقا! همه، چیزشو دارند جاشو ندارن شما جاشو داری چیزشو نداری .به مهندس و به این و ان تو شهرداری بگو از همه چیز تو سایت بنویسند.از تنگی کوچه های خیابان کاشانی اوطرف خونه سجادمزنگ...راستی من ازجبهه به شماهم بایدبگمتون هرچند شماهم چندروزی اسیر شدید.

رئیس بهزیستی:چشم جناب فرماندار ما حسابی دنبال این کار می ریم و حتما سایت درست می کنیم چون صد و اندی فعالیت تخصصی داریم و 30درصد پول. ولی کمیته امداد یک فعالیت دارد و70درصد پول. باید مردم را در جریان بگذاریم البته ما مهد کودک هم داریم صندوق هم داریم و...البته ما از سربازی. امتیاز آب و برق و تلیفون و ...معافیم لااقل از این یکی نباید معاف بشیم که نیان بگند معافی ها!!

رییس اداره آب:آقایان دقت کنید من صریح بگم که چراسر مردم کلاه باید گذاشته شود مردم را باید به حساب بیاریم و شفاف بگوئیم که بله برای آب دادن به زائرای امامزاده محمد و شهدای گمنام انشعاب گرفتیم از تلمبه رفسنجونیا اونا چه گناه دارن خداوکیلی باید شفافسازی بشه حق مردم مظلوم رفسنجون خورده نشه!

 

+ نوشته شده توسط خاله کبری در جمعه 26 اردیبهشت1393 و ساعت 10 |
سلام به همه همشهریان خوبم. اگرچه به روز نشدن وبلاگمون داستان دیگری دارد اما حداقل این خاصیت رو داشت تا ناخواسته نقش در تخریب بومیهای مهربان! نداشته باشه. هرچند خودم به این حرف اعتقاد ندارم که اطلاع رسانی رو متوقف کنیم چون بزرگان سیاسی شهرمون شیوه کارشون به همه چی شباهت داره الا به بزرگی و سیاستمداری. (ظاهرا بعضیها هم که شغلشون گرد و خاک کردنه، در این مدت که اینجا سکوت برقرار بود اونا هم حرفی نداشتن بزنن!!!)

 امروز که فرماندار جدید بردسیر داره برای روز معرفی خودش رو آماده میکنه و علیرغم میل همگان (غیربومی) ست، بس ماجراها پشت سر گذاشتیم و بس حرف و حدیثها شنیدیم تا نتیجه این شد.

(محمود وفایی انتخاب شد.)  و توی همین هفته معرفی خواهد شد.

حالا خیلی از این افراد خوشحالند که اگرچه غیربومی انتخاب شد اما خوب شد که فلانی نشد!

باور نمیکنین؟ هرکدوم از این عاشقان خدمت اگه مثلا ده نفر طرفدار داشتن در کنارش شصت نفر هم مخالف داشتن! هرکدومشون در این مدت تا می تونستن زیراب هم رو زدن. تا حدی که موفق شدن نجف پور رو از یک قدمی فرمانداری برگردونن. و این اواخر بخاطر این تصور که محمدرضا وفایی گزینه نهایی هست، حرفهایی رد و بدل شد که به قول شاعر جاش اینجا نیست..

خب حالا هم از نتیجه ناراضی نیستن. اگه خودشون بجایی نرسیدن لااقل نذاشتن دیگری هم راه بجایی ببره. مخصوصا اگه کسی پیدا بشه که راه نزدیک شدنشون به فرماندار جدید رو نشونشون بده چه بهتر. یا کمک کنه قبل از بقیه دسته گل تبریک ببره و آبروی همشهریهاشو پیشش ببره...

 خب اینا از مهمترین دلایل پیشرفت سریع بردسیره دیگه!!

 

و اما

بنظرم یکی از دلایل رکود بردسیر اینه که کسانی در جای مدیریت نشسته اند در حد و اندازه اون نیستند. بومی یا غیربومی فرقی نمیکنه. این افراد فقط ژست ریاست رو میگیرن که اونم بخوبی بلد نیستن.. بعدها باز به این موضوع میپردازیم.

+ نوشته شده توسط خاله کبری در شنبه 30 فروردین1393 و ساعت 22 |
سلااااااااااااااااااااااااااام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حیفم اومد در این لحظات زیبا و دوست داشتنی نتونم به شما عزیزان عید نوروز رو تبریک بگم. سال ۹۲ با تمام زیباییهاش داره به پایان میرسه و داریم وارد سال ۹۳ میشیم. سالی پر از بارون و برف و نعمات بی شمار الهی...

 از همه دوستانی که با این وبلاگ همراهی داشتن صمیمانه تشکر می کنم. فرصت اسم بردن نیست. دعای خیرتون رو سر سفره هفت سین از ما هم دریغ نفرمایین.

عیدتون مبارک و نوروز خوب و خوشی داشته باشین!  

الان کمتر از ۵ دقیقه به تحویل سال مونده.........

+ نوشته شده توسط خاله کبری در پنجشنبه 29 اسفند1392 و ساعت 20 |
این روزها دو تن از همشهریانمون بنا به سلسله مسائلی در صدر گزینه های فرمانداری قرار گرفتند و اکنون دو طیف مشخص در شهر بوجود آمده. طیفی که از محمد حیدری مقدم حمایت میکنند و طیفی که محمد مهدی مسجدی را مناسب می دانند. اما چرا دعوا و نزاع و تشنج و....؟؟

مخالفان حیدری مقدم معتقدند او مهره حسن پور است. و با فرماندار شدنش امانی و میرحسینی به معاونت فرمانداری و بخشداری نائل می شوند. امانی رئیس دفتر حسن پور و سیرجانی ست و میرحسینی هم دارو دسته نماینده و اصالتا ماهانی ست. دکتر تارم نیز دیروز سربسته از انتخاب یک فرد بازنشسته برای فرمانداری بردسیر انتقاد کرده.. خب موافقانش هم مشخصن دیگه.

موافقان مسجدی می گویند غیربومیها و بخصوص سیرجانیها حق تعیین تکلیف برای بردسیر رو ندارند. اینها معتقدند اگر نماینده هنری دارد در حوزه خودش کاری برای بردسیر انجام دهد نه اینکه با مهره چینی ها زمینه رو برای انتخابات اینده مجلس و انتخاب مجدد خودش فراهم کند. خب مخالفان مسجدی هم گروه اولی هستند دیگه.

نکته بسیار مهمی که در دعواهای این یکی دو روز قابل اشاره هست اجماع نظر و اتحاد بردسیریها بر سر یک گزینه بخاطر مقاله با سیاستهای نماینده است. بطوریکه بنظر میرسه حتی برخی از دوستان نماینده هم این حرکت رو محکوم کرده و از چیدمان غیر بومیهای معلوم الحال انتقاد داشته و خواستار یک فرماندار بردسیری مستقل از اونها هستند.

البته عده یی نیز جواد صادقی رو دنبال می کنند و میگن چون وزارت کشور امسال اولویت رو با گزینه هایی که وزارت کشوری باشند دونسته پس از میان اون دو نفر صادقی باید فرماندار بشه و میشه.

استاندار هم به گمونم یک بار علنا گفت من با همه مشورت میکنم اما نماینده ها اینقدر پافشاری نکنن من خودم فرماندار انتخاب می کنم.  

 

چیزی که به ذهن خاله کبری میرسه و ناچارا باید به محمد حیدری مقدم یادآور بشوم اینست که : شما گویا از فنون تردستی غافل موندین و ناخواسته و به امیدی واهی وارد این بازی و جنگ زرگری شدین. غافل از اینکه ان تردست ماهر یک دستش را دراز میکند خوب انگشتهایش را باز کرده و تکان میدهد و دستش را می چرخاند و به تماشاچیان میگوید ببینید هیچی در این دستم نیست. اما ناگهان از استین دست دیگرش گزینه جدیدی بیرون می آورد و همه را مبهوت هنر جادویی خودش می کند. و شما جز دعوای بیهوده با عده یی از همشهریانت و یک تخریب بی فایده چیزی نصیبتون نخواهد شد. این علم کردن حیدری در مقابل مسجدی بازیی ست که این دو نفر و افراد پشت سرشون همدیگه رو لت و پار کنن . خسته و نابود که شدن اون وقت شخص جدید بروی صحنه بیاد و بازی به نفع کارگردان تموم بشه.

و خدمت آقای مسجدی هم عرض می کنم (و حتی همه گزینه های دیگر) اگر چنانچه موفق به تصرف صندلی فرمانداری شدید کلاهتان را قاضی کنید ببینید با حرفهایی که امروز - بدلیل شرایط و فشار روانی که به خود و رقباتون وارد اومده- به هم می زنید، اطمینان دارید که آیا این دو روز ریاست می ارزد؟

چه کسانی که در این مملکت تلاش کردند و هشت سال خود را بر مقامشان حفظ کردند و بعد هشت سال هم گذاشتند و رفتند و جز خاطره ای (خوب یا بد) ازشون باقی نموند.

الان دیگه واقعا برنده شدن هیچ یک از این گزینه ها در نظر حقیر تفاوتی نداره، الا اینکه عاجزانه دعا کنم خداوند عاقبت همه ما رو ختم بخیر کنه. هم عاقبت خودشون بخیر باشه با این شیوه های رایزنی و هم عاقبت مردم خوب و نجیب بردسیر.

به خودم یادآوری می کنم که حضرت علی (ع) می فرماید: بخدا سوگند که برای من عطسه یک بز از حکومت بهتر و دوست داشتنی تر است.

میدونم که همه ما بسیار دوریم از مولا علی. اما قدم در راهش که می توانیم بگذاریم. نیتمون که می تونیم تطهیر کنیم. خدایا به تو پناه می بریم از شر شیطان درونمان.

+ نوشته شده توسط خاله کبری در چهارشنبه 23 بهمن1392 و ساعت 22 |
این عنوان نمایشیه که دوستان هنرمند خواستن خبر اجراشو به شما بدم. حالا برای اینکه هوایی هم عوض کنید بد نیست مطلبی متفاوت رو ببینید. اگه رفتین و نمایش رو دیدین بیاین و نظر بدین.
با آرزوی موفقیت برای این دوستان در عرصه تئاتر و نمایش شهرستان.
 
"دشیتکا درمان"
یک کمدی اجتماعی...
22 تا 25 بهمن ماه ساعت 6.30 عصر
سالن آمفی تئاتر دکتر ناظرزاده
نویسنده و کارگردان: محسن قائمی
 
+ نوشته شده توسط خاله کبری در دوشنبه 21 بهمن1392 و ساعت 11 |
همین الان شبکه پنج برنامه ی گفتگوی خبری مصاحبه با شهباز حسن پور

ضمنا فردا استاندار رزم حسینی به بردسیر میاد..

...

این خبر رو از این جهت اعلام کردم تا مردم بردسیر هشیارانه خودشان اخبار و حوادث رو پیگیری کنند و منتظر نقل این و آن نباشند. اگر مردم ما اینگونه نگاه و تحلیل داشته باشند دیگر کسی نمی تواند وقایع را منحرف کرده و بسیار خوب یا بسیار بد جلوه دهد. این نوع نگرش مانع از شایعه پراکنی شایعه پراکنان می شود. اگر همگی به دنبال حقایق بدون تکیه به سلایق افراد باشیم بی شک دکان شایعه پردازان کساد خواهد شد.

پرهیز از سفیدنمایی و سیاه نمایی که آرمان من در این وبلاگ است و امیدوارم بتونم اونطور که شایسته اعتماد مردمم هست اطلاع رسانی کنم.

ضمن اینکه از غیبت طولانیم بعد از درج این پست از همه شما همشهریان عزیزم که نظر داده بودید عذرخواهی می کنم. 

+ نوشته شده توسط خاله کبری در چهارشنبه 16 بهمن1392 و ساعت 22 |

بردسیر پرس نوشت:

مردم شریف بردسیر زمان بسرعت در گذر است و لحظه ای تاخیر می تواند حق مسلم شهرمان را ده سال به عقب بیندازد همچنانکه میدانید هر ده سال یکبار تعدادی نماینده به جمع نمایندگان قبلی اضافه می شود پس تا دیر نشده است حرکت کنیم و اجازه ندهیم نماینده مستقل که به حق مال بردسیر هست به شهری دیگر واگذار شود ما مردم بردسیر بجز خدا کسی را در بدنه دولت و مجلس نداریم پس بایستی خودمان دست بکار شویم  . تا يك بار ديگر ثابت كنيم كه ما در جايي كه منافع شهر در ميان هست در كنار هم هستيم. اختلافات جزيي را از همين امروز  كنار مي گذاريم و چون مشتي گره كرده متحد مي شويم. اگر مشغول صندلي ها و پستهاي كوچك شهر باشيم پست بزرگ براي شهرمان را از دست مي دهيم.

+ نوشته شده توسط خاله کبری در چهارشنبه 9 بهمن1392 و ساعت 0 |

بهمن از راه می رسد. این ماه برای مردم ایران سی و چند سالیست که معنای دیگری می دهد. پیروزی انقلاب اسلامی بر حکومتی که گوشش را به صدای مردم و درخواستهای آنها بسته بود و هزار تا ایراد دیگه هم داشت...

ده روز در ماه بهمن هنگام برگزاری جشنهای باشکوه این پیروزی است. دهه فجر دو کار اساسی در کشور انجام میشه. اول: آذین بندی و چراغونی و مراسم جشن و نمایش و سخنرانی و طنز پردازی. دوم: ارائه عملکرد دستگاههای دولتی. دو اشکال به بخشی از این فعالیتها وارد هست که در ادامه توضیح خواهم داد.

اشکال 1) در جشنهای باشکوه دهه فجر نمایش طنز و فکاهی گویی و خنده بازار مرسوم و معمول است. در این نمایشها معمولا تعدادی از هنرمندان نمایش، در نقاط مختلف کشور سنت دیرینه یی دارند. و اون اینکه مسخره بازی و دهاتی بازی درمیارن و حضار می خندند. معمولا هم هرکسی در شهر خودش از فرهنگ و آداب و رسوم و لهجه مردم خودش طنز درمیاره و جوک تعریف می کنه و جوک درست می کنه و مردم رو شاد میکنه. این سیاست در جهت افزایش روحیه شادمانی مردم کشور اونهم در این ایام خاطره انگیزست. اما..

 اما یکی از اشکالات نظام طاغوت و پهلوی ها  قومیت زدایی، تحقیر اقوام محلی و ایجاد واژه یی بنام دهاتی در ادبیات گفتاری آن زمان بود. پهلوی ها بسیار بد دهن بودند. این به دلیل نداشتن اصالت آنها بود. و همین بی اصل و نسب بودنشون باعث شد دست به هر کاری بزنند تا قدرت را از قوم و قبیله قاجار (که در مقایسه با اونها اصل و نسب دارتر بودند) بربایند. اگر کتابها و مجلات آن زمان رو دیده باشین می بینید که چه دایره ای از واژگان کریه المنظر و غیر قابل بازگو در دهان پادشاه و خانواده سلطنتی نشخوار می شد و با وزرا و وکلا و درباریان و نوکران خود چطور صحبت می کردند!! پدر محمدرضا کسی بود که وقتی برای اولین بار پاشو از ایران بیرون گذاشت و به ترکیه رفت، از اونهمه ترقی و پیشرفت و نظام اجتماعی ترکها، فقط ظاهر فریبنده مردم رو دید. وقتی به ایران اومد خیلی با خودش فکر کرد. به این نتیجه رسید که اگه کسی به این کشور سفر کنه، آبروم میره!! مردم من چقدر دهاتین!! چقدر لهجه دارن! چقدر لباسهای ایلیاتی به تن دارن! چقدر جورواجورن!!

و اینگونه بود که فرمان کشف حجاب و لباس متحد به زور سر نیزه با اون فجایع  و زوایای دردناکش که اطلاع دارید، به وقوع پیوست. به خاطر یک کوته فکری ابلهانه میلیونها ایرانی دردمند خون دلها خوردند که مادربزرگهای ما خوب به یاد دارند.

رضا قلدر کسی بود که از ترکها و ترکمنها بدش میومد. میگفت دهاتین! از عربها بدش میومد، از بلوچها، از فارسها بدش میومد، از کرده ا... تا میتونست تحقیرشون کرد نه فقط با زبون. بلکه اونها رو وادار به ترک روستاهاشون کرد، آلاخون والاخون کرد ، کشت، شکنجه کرد .. روزگاری به سر این ملت داد که سرانجام روزگار خودش هم به سر اومد.

واژه دهاتی یک (المان) تلخ از اون دوران استبدادی ست. جوکهای قومی بازخورد همون تفکر استبداد زده و البته تزریق هایی از ضدایرانیت امروزی ست. بعضی از نمایشهای امروز ما که باعث میشه غش غش بخندیم، عصاره یی از سینمای مستهجن و مبتذل اون دوران هست که توسط تهیه کنندگان بیگانه و صهیونیستها درست می شد و هیچ نقطه مشترکی با واقعیات اجتماع اون دوران نداشت. هیچ شباهتی با آداب و رسوم و فرهنگ و منش مردم ایران نداشت. مردم توی فیلمهای اون زمان فقط توی فیلمها بودن و نه توی اجتماع واقعی. اگر از پدربزگها و مادربزرگهاتون سوال کنید تایید می کنند. به شما خواهند گفت یک روستایی ساده یا حتی مردم شهرها بدور از این فساد افراطی مرسوم سینما بودند. بلکه این فساد و انحرافات مخصوص طبقه خاصی از جامعه بود. مثل دربار و هنرپیشگان.

زیاد وارد تاریخ نشیم. حرف من اینه چرا باید در جشنی که برای پیروزی انقلاب می گیریم همون کارهایی رو تایید کنیم که پهلویها با ما کردن؟ ترویج فرهنگ منحرفی که به خاطرش انقلاب کردیم. به خاطرش کشته ها دادیم. خون دلها خوردیم. چرا؟

چرا ناآگاهانه قدم در راهی بگذاریم که اونها برای ما میخواستند؟ چرا به سادگی هر کسی رو دارای صلاحیت میدونیم برای فعالیتهای فرهنگی؟؟ چرا در این موضوع حساس نیستیم و با دقت نظر و وسواس کار نمی کنیم؟ هر دیوانه بازی و دلقک بازیی اسمش هنر نیست. هر بهلول صفتی هم هنرمند نیست.

راه حل: نظارت بر کیفیت اجرای جشنهای فرهنگی. دقیق شدن در عملکرد مدعیان فعالیت فرهنگی. استفاده از افراد لایق و کاربلد در هر کاری. مثلا یک آدم ورزشکار هرچند در رشته خودش سرامد باشه قطعا نمیتونه رئیس خوبی برای ارشاد باشه. یا یک مهندس برق یا یک مخترع نمیتونه تشخیص بده این هنر نمایشی برخلاف فرهنگ، آیین و ملیت ماست یا نه. نمیتونه در مورد مسائل فرهنگی درست تحلیل کنه..

 

اشکال 2: ارائه آماری عملکرد دولت و مقایسه آن با قبل از انقلاب.

مثلا: به برکت انقلاب اسلامی ما امروز در کشور دو میلیون خط تلفن همراه داریم. در حالیکه در قبل از انقلاب فقط دویست خط تلفن ثابت داشتیم!

یا به برکت انقلاب اسلامی به هزار خانوار روستایی برق و گاز رسوندیم، در حالیکه قبل از انقلاب یک صدم این میزان هم نبود.

یک) جمعیت: شک نیست که برکات انقلاب بیش از اینها بوده و هست. اما در زمان انقلاب کل جمعیت کشور به اندازه فقط یک شهر تهران هم نبود! بنابراین جمعیت یک شاخص مهمی ست که فرایند توسعه را بالاجبار تغییر می دهد. یعنی چی؟ یعنی اینکه رشد جمعیت دولت را مجبور خواهد کرد برخی امکانات اولیه مثل آموزش و درمان و حمل و نقل رو به هر قیمتی افزایش بدهد. این برنامه هر دولتی می تواند باشد.

دو) توسعه علم و پیشرفت جهانی است. بسیاری از امکانات و پیشرفتها مثل ارتباطات، اینترنت، موبایل و ... مثل پیشرفتهای پزشکی، علوم پایه، صنعت و... در ابعاد جهانی پیشرفت کرده است. این توسعه جهانی فراگیر بوده و خواه ناخواه کشورهای جهان سومی را هم به مرور زمان بی نصیب نخواهد گذاشت. بنابراین شاخص قبل از انقلاب و بعد از انقلاب فقط در صورتی معنا و مفهوم داره که سهم دانشمندان ایرانی رو به طور مشخص در این قضیه توصیف کنیم. چرا که قبل از انقلاب به دلیل سیاست اربابان خارجی حکومت، ایران بازاری برای مصرف تولیدات کشورهای توسعه یافته بود. پهلوی در حمایت از این تولید کنندگان محبوبش، سیاستهایی را اتخاذ کرد که هرگونه تحقیقات علمی و اختاع و اکتشاف جرم محسوب میشد.

راه حل:

پرهیز از ارائه گزارشهای فقط آماری. دقت در شاخصی که مورد بحث هست. آیا این موضوع فقط به واسطه انقلاب رشد پیدا کرده یا خیر؟ ارائه عملکردهای توصیفی و مفهومی. اگر قراره کسی پشت تریبون بره یا مثلا از تلویزیون گزارش بده، اگر خودش هم بلد نیست به کسی که میتونه براش عملکردش رو توصیف کنه بده، تا سوژه دست کسی ندهد. این یعنی کسانی که به عنوان روابط عمومی گذاشتید باید تمام فوت و فن روابط عمومی رو بلد باشن، نه هنر تلفن زدن و خوشامد گویی و تملق و ماست مالی.

راه آسون: یک بچه ده دوازده ساله کنجکاو کنارتون بنشونید و براش گزارشتون رو توضیح بدین. مخصوصا اگه از اونا باشه که همش سوال کنه و توضیح بخواد. ذهن باز و بی تعصب کودک به شما خواهد گفت که آیا این کار به واسطه انقلاب صورت گرفته یا خیر؟

+ نوشته شده توسط خاله کبری در چهارشنبه 2 بهمن1392 و ساعت 17 |
 

بسمه تعالی                                                                                                                    

ضمن عرض سلام وخسته نباشید وهمچنین ارزوی سربلندی برای شما درتمام ادوار زندگی و علی الخصوص دوران تصدی و تقبل استانداری کرمان.                                                                                                                             

انتخاب مردم در ۲۴ خرداد و خلق این حماسه ی سیاسی بزرگ  یک اتفاق نبود.مردم نجیب ایران با حضور خود درانتخابات به دشمنان ایران یک «نه» بزرگ گفتند. در حالی که  افکار و برنامه های مختلف  در معرض انتخاب بود آنان برنامه های دکتر روحانی را که بر منش و روش اعتدال و اصلاح وضعیت موجود تاکید داشت برگزیدند و اکنون منتظرند تا طعم شیرین این انتخاب را به مرور بچشند .   قطعاً هر برنامه ای  وقتی قابل اجرا، مفید و موفق است که اولاً علمی و مدبرانه طراحی شده باشد و ثانیا مجریان آن توانمند ، کاربلد ، متخصص و از همه مهمتر معتقد به آن باشند.                                                                                     

از تجربیات وخدمات مفیدشما در زمان تصدی سمت‌های مختلف از جمله قائم‌مقام فرمانده لشکر 41 ثارالله همچنین یکی از بنیان‌گذاران بنیاد حفظ آثار و نشر دفاع مقدس، ریاست ستاد فرماندهی سپاه هفتم صاحب الزمان (عج) و ... موجب شده ازشما توقعات زیادی برای تقسیم عدالت درشهرستانهای تحت امرخودداشته باشیم.الحق والانصاف سیاسیون ورجل سیاسی از انتصاب بجا وشایسته ی  شماراضی هستند وتوقعات پیشرفت را دارند                                                                                                 

جناب استاندار در استان کرمان اگر محرومترین شهرستان استان را بخواهیم نام ببریم حق این است که ابتدا شهرستان بردسیر را عنوان نماییم.بردسیردرتمام ادوار ودولتهای سابق گرفتاربازیهای سیاسی دولت مردان شده است.از زمان ریاست جمهوری اقای ایت الله هاشمی رفسنجانی اب بردسیر بدون هیچ حساب وکتابی به مرکزاستان وهمچنین شهرستان رفسنجان انتقال داده میشود.وخودتان اشراف دارید بر کاربرد اب در صنعت وبه خصوص در صنایع جدید مثل صنایع نانو وپتروشیمی.که اگر این اب که حق بردسیر است دریکی ازصنایع دربردسیراستفاده شودمشکلات حل میشود.                                                                                                

جناب استاندار معدن درالویه بردسیر حق بردسیر است که  براساس اسناد هم این موضوع به اثبات رسیده است ولی بی تدبیری بعضی ازمسئولین باعث شده است بردسیر ازحق خودش محروم شود.بردسیری که تنها درامد ان کارخانه قندبردسیر بوده است(لازم به یاداوری است که تنها کارخانه تولیدقند درجنوب شرق کشوراست) که الان چندین سال است که تعطیل ونیمه تعطیل است.

بیکاری دربردسیر زیاد است وتنها کارخانه دائمی بردسیر(کارخانه فولاد) هم ازنیروهای غیربومی,نیاز خودش را تامین کرده است.و وقتی هم دلیل را از نماینده شهرستان درمجلس جویا شدیم ایشان عنوان کردند اگر بومی شهرستانی نیست,بومی استانی که هست.

مردم فهیم و با فرهنگ ولی محروم و كم برخوردار بردسیر تشنه خدمت اند. مردمی كه با وجود نزدیكی به کرمان و قرارگرفتن درموقعیت خاص جغرافیای ودرمسیر جاده ی تهران بندرعباس,با توسعه متوازن و متعادل فرسنگها فاصله دارند. هنوز از كاستی ها و مشكلات فراوانی  رنج می برند كه زیبنده نظام مقدس مان نیست. هنوز به اندازه پتانسیل ها  و شایستگی های خود از تخصیص اعتبارات كافی و بودجه های مناسب  بهره مند نشده اند. آقای استاندار كاری كنید كه مسئولین به این دیدگاه و تفكر برسند كه  این شهرستان نیاز به نگاه ویژه و توجه و حمایت بیشتر دارد تا  از عقب ماندگی و عدم توسعه کافی بیرون رود. شایسته نیست كه  بردسیر ازفقر امكانات رنج ببرد و در تنگنا باشد ولی در یك قدمی آن سیرجان سرشار از وفور امكانات باشد.

پس از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی هنوز اغلب مدیران و مسئولان شهرستان غیر بومی هستند که این امر برخلاف شعارها و اهداف متعالی انقلاب است . در بردسیر قحط‌ الرجال نیست.

سولاتی که چندین سال است که برای ما بی جواب مانده است.چرا مردم سخت کوش بردسیر همیشه غبار محرومیت راببینند؟ چرا سیاست های اشتغال زای دولت در بردسیر اجرا نمی شود؟؟چرا همه کارخانه ها باید درسیرجان و رفسنجان و زرند و بافت و... باشد؟!؟ مگه بردسیر زیر ساخت های ایجاد کارخانه را ندارد!؟ مگه آبادی کشور ایران به آبادی منطقه هایی امثال بردسیر نیست؟؟!(چرا وقتی بخش خصوصی با هیچ ترفندی نمی ایند دیگر ما باید محکوم بشویم به محرومیت؟)

ماجوانان انقلابی بردسیر همیشه بر عهد خود هستیم که ازارمانهای مقدس جمهوری اسلامی حمایت داشته باشیم و توان خود را برای تعالی ایران صرف نماییم.و ما همان افرادی هستیم که روزی رهبر انقلاب خطاب به همه فرمودند یاران من همان کسانی هستند که اکنون در لباس نوزاد هستند.ما هم از انقلاب و دولت ودستگاههای ضیربط و دولتمردان عزیزمان توقعاتی داریم که و احقاق حقمان است و زیاده خواهی هم نیست.

۱- از آنجا که اجرای برنامه های دولت تدبیر و امید با وجود متولیان و مسوولان شایسته و توانمند قابل اجرا خواهد بود لذا لازم است :

الف) فرماندارشهرستان بردسیربه عنوان عالیترین مدیر اجرایی کشور دربردسیر، توانایی ، تخصص و تعهد  لازم را در زمینه مدیریتی شهرستان دارا باشد و از میان افراد توانمند بومی و صاحب وجه و مورد قبول اکثریت برگزیده شود.

ب) مسوولانی در راس امور اجرایی قرار گیرند که علاوه بر توانایی و تخصص لازم، اعتقاد راسخ به اصلاح و تغییر،  بنا به خواست مردم در انتخابات ۲۴خردادماه  داشته باشند.

ج) از انتخاب افرادی که بنا به شرایط پیش آمده تغییر چهره و روش داده و حتی بر اندیشه خود نیز پایدار نیستند خودداری شود.

د) کسانی در راس امور اجرایی قرار گیرند که خواسته های مردم خصوصاً نیازهای نسل جوان را درک کرده و شور و شعور و شعارهای آنان را در همایش های قبل از ۲۴ خرداد و شادی و سرور آنان را در بعد از پیروزی گفتمان اعتدال فراموش نکنند.

ه) با توجه به توانایی علمی و تخصصی نیروهای بومی موجود دربردسیرخصوصاً جوانان شایسته، بنا بر تاکید رییس جمهور محترم از آنان در مسوولیت های مختلف به خوبی استفاده شود.

و)تشکیل کمیته ای با نام کمیته ی عدالت وداوری  درسطح استانی برای مطالبات و فرصتهای از دست رفته ی هر شهرستان وپیگیری ورفع رجوعات توسط افراد مدعی بر روی هر پرونده در هرشهرستان.(مثل پرونده درگیری شهرستانهای بردسیر ورابر بر سرمسئله ی معدن درالویه)

ز)- تشکیل جلساتی با مسئولین بردسیر وهمچنین جوانان تحصیلکرده ی بردسیر یرای شنیدن مطالبات وحتی مشاوره دادن در بعضی امور مربوط به خودشان.

ت)پیگیری واحقاق حق انتقال اب بردسیربه کرمان ورفسنجان وگرفتن عوارض دولتی ومالیاتی اب برای شهرستان محروم بردسیر در همان کمیته ی عدالت وداوری.                   

س)پیگیری و احقاق معدن درالویه بردسیر درهمان کمیته ذکرشده

ش)به ماجوانان اگرفرصت داده شود میتوانیم برای جامعه ی خود مفیدباشیم پس به ما میدان داده شود وحداقل ازتفکرخودمان استفاده شود برای ساختن وابادی منطقه ی خودمان.ما میتوانیم مشاورانی خوب برای استانداری وفرمانداری وسایرادارات شهرستان باشیم.واین فرصتی است برای مسئولین وجوانان.                                                                                                        

ط)جذب سرمایه گذارهای بخش خصوصی دربردسیرباتوجه به موقعیت خاص جغرافیایی بردسیر باتوجه به اینکه این شهرستان درمرکزاستان میباشد.                                                                                                                          

ظ)کمک به عمران شهری بردسیر ولاله زار وگلزار باتوجه به اینکه این شهرستان هرساله مسافرین زیادی به خود جذب کرده زیرا این شهرستان از اب وهوای مطلوبی برخوردار است وبردسیر به نگارستان طبیعت مشهوراست.

پیروز وسرافراز باشید ومن الله توفیق

بیست وششم دیماه یکهزاروسیصدونودودو

 جمعی ازجوانان شهرستان بردسیر

 

  دوستان جوان بردسیری نامه نوشتید برای استاندار اما چطور استاندار صدای ما رو بشنوه؟

ما که کسی رو نداریم.

ما که بزرگان شهرمون روزا در بدر گرفتن پست و مقامن

و شبها از ترس اینکه رقیبشون میز ریاست رو تاخت بزنه خوابشون نمی بره.

ما که تمام جلسات بزرگان و مدعیان شهرمون تم و مایه ای دیگر دارد..

 (اشکالاتی هم داره بیانیه تون که .. بماند)

+ نوشته شده توسط خاله کبری در سه شنبه 1 بهمن1392 و ساعت 0 |

هرجا میرین سه تا سه تا!! امان از این سیاسیون بردسیری!!

(عبارت سه تایی در این نوشتار یعنی کم. یعنی کمتر از انگشتان یک دست. این نشونه اینه که کمترین تفاهم در میان مدعیان بردسیری وجود داره و کمترین اتحاد ممکن بینشون شکل میگیره که خودش باعث تاسفه)

-دو تایی رفتین دیدن جهانگیری معاون رئیس جمهور که بسیار مرد فهمیده و باتجربه ای ست. هنوز نجار بود که رفتین. هنوز کابینه روحانی رای اعتماد نگرفته بود که با دستپاچگی راهی پایتخت شدین.. شخص مهمتر به اسحاق جهانگیری گفت: بیایید و ایشون رو فرماندار بردسیر بذارین که بشه اولین فرماندار در نوع خودش در ایران.. و ایشان با طمانینه مراحل کارو به شما توضیح دادن و نظر وزیر کشور و استاندار رو شرط دونستن برای این ثبت در گینس.

نکته: دوباره بیا اینجا و بگو نه! من خدمت در این شغل کنونی ام رو هرگز رها نمی کنم بخاطر فرمانداری!! اما دست به دامن مدیرکل... هم شدی تا شاید تو رو مشاوری معاونی مسئول سمعی بصریی چیزی بذاره. مگه نه؟

-سه تایی رفتین دیدن بزرگترین امیدی که یک اصلاح طلب اونم از نوع بردسیریش میتونه داشته باشه. رفتین بزرگترتون رو بیارین که ما این استاندار (رزم حسینی) رو نمیخواهیم. آیت ا... هاشمی رفسنجانی با طمانینه گفت: ما با ایشان و با انتخاب دولت مشکلی نداریم. ایشان (رزم حسینی) بهترین گزینه برای استان هستند.

نکته: کاش در این بیست و اندی سال یکبار برای آب بر باد رفته ی بردسیر رگ غیرتتون باد میکرد تا با هاشمی دیدار کنین. البته اون موقعا جرئت فکر کردن به این مسائلو نداشتین.

-چارتایی رفتین به دیدن اصلاح طلبی دیگر که این سالها کم توپ و تشر نداشتن با دولتهای نهم و دهم.. ناجیی دیگر. حالا بزرگترتون و سخنگوتون کی بود؟! کسی که سالهای سال در بردسیر چوب لای چرخ اصلاح طلبان میگذاشت!! این شخص هرلحظه به رنگی اصلا معلوم نیست آخر عمری چرا شده اصلاح طلب؟ سخنگو گفت: تمام سرمایه بردسیر این خانم و آقا هستند. تو رو به جان خودت یکی از این بچه ها رو فرموندار بردسیر بذار! مرعشی گفت: چاییتون سرد نشه. و ادامه داد: مگه من استاندارم که برای شماها فرماندار تعیین کنم؟  بعد گفت: اون درم پشت سرتون ببندین که برف باریده من سردمه! (بچه ها فهمیدین طرف خودش شرایط فرموندار شدنو نداشت. وگرنه کسی نبود که دیگرون رو توصیه کنه!)

بچه ها ایشون گفته: ما تنها اصلاح طلبان بردسیریم و بردسیر جز ما کسی رو نداره. مرعشی هم پوزخندی زده و معلوم نیست تو دلش چی گفته..

نکته: این مرعشی دیگه اون مرعشی که شما میشناختین نیست. اگه بود که شما رو حتی از دم در هتل تو راه نمیداد! اگه بود که کارش به اینجا نمیرسید که اراجیف شما رو گوش کنه! البته چند سال قبل هم که کسی بودن مرعشی و دارو دسته ش، از دست شماها دل پرخونی داشتن..

سه تایی نشستین و گفتین: ای آقای (از الف تا ی) ما تو رو شهردار.. ببخشید فرماندار شهر می کنیم، تو هم ما رو رئیس این اداره و اون اداره بذار!! اونم گفت: باشه، شما تلاشتونو بکنین اگه من فرماندار بشم خوب میدونم شما رو رئیس چه اداره ای بذارم! بلدم!

نکته: خدایی بعضیا دیگه بدجوری ضایع شدن. قدیما هر چند سال یکبار جناح عوض میکردن. الان دیگه هر لحظه یی یه حرفی میزنن و هر روز با گروهی جلسه میذارن!! خداوکیلی کوتاه بیا.. بگذار چیزی ته این آبروی سیاسی باقی بمونه..(البته تا همین امسال ادعای سیاسی بودنم نداشتی ها!)

-سه تایی رفتین دیدن رزم حسینی و گفتین: آقای سرمایه دار شیک! یک بردسیره و ما تنها امید این مردم محروم....... (وقتی محرومشو میگفتین همچین صداتونو زار و بی حال گرفته بودین) اونم گفت: برید بیرون که من وقتم کمه باید برم جلسه و فعلا همون احمدی افزادی از سرتونم زیاده..

نکته: حالا یه کاری کنین که رزم حسینی هم بشناسدتون! اونم رو برگردونه از این شهر. هی میگفتین نجار اله نجار بله. خب با اینکارا آوازه تون به گوش ... هم برسه بیرونتون میکنه دیگه!!

این دوستان دلسوز شهر که همه یواشکی دارن این کارا رو می کنن و هیچ سه تایی شون از اقدام اون سه تای دیگه و اسامیشون خبر نداره، (احتمالا الانم خیلی مشتاقن دست همو بخونن) بالاخره کی میخوان بفهمن با این کارها و این رایزنیهای شبانه روزی شون آخرش یک فرماندار بافتی یا چیزی تو همین مایه ها نصیبمون میشه ها. نگین نگفتم!  

خیلی قبل تر از انتخابات گفته بودم که بازنشسته ها فرماندار نمیشن.. گفته بودم کسانی که دولتی نیستن فرماندار نمیشن.. الان هم یاداوری کنم هم بگم کسایی که غیر از وزارت کشور باشن هم خبری از فرماندار شدن نیست. هر فکری دارن برای خودشون بکنن که از این کارها نه شهر آباد میشه و نه روی رقباتون کم میشه..

حقیقتا نه شماها دلسوز مردم هستین و نه دیگه مردم چشم دیدن شماها رو دارن. وجهه مردمی نذاشتین برای خودتون..

حسن این شهر کوچک و عیبش اینه که نمیشه دو جور حرف زد، عضو دو تا حزب بود، دو رو بود.. پس لطفا بس کنین به خاطر رضای خدا هم که شده دست بردارید از این جاه طلبی هاتون. دیدین که تا اینجاشو دقیق و بی کم و کاست گفتم. پس بدونین اگه لازم باشه واضحتر از این هم میشه با مردم صحبت کرد..

درسته که این روزا به برکت وجود بردسیر 92 و بدلیل تاثیر گذاری بالای اون، خیلیها سر ذوق اومدن و وبلاگ نویس شدن، فعال سیاسی شدن، اهل بروبیا شدن و... (که اگه بعضی مسائل رو رعایت کنن و از اون ور بوم نیفتن، میتونن مفید باشن) اما حرف درست و بی طرفانه و بی غرض رو فقط از این صفحه میشه بی کم و کاست در آورد. پس دوستان من حواستون باشه!!

 اینم اضافه کنم این شهردار جدید تا الان مدیون شورا بود که شهردار شد نهایتش مدیون اداره اطلاعات. اما از روزی که شهردار شده یک آقای مدعی المنصبی اول که خبرچین گذاشته تو شهرداری که بهش بگه کیا با شهسواری رفت و آمد دارن. دوم که شب و روز پیغام و پسغام میده این کارو بکن و این کارو نکن. بعد که می بینه شهردار تحویلش نمی گیره با برافروختگی میگه من بودم که تو رو شهردارت کردم حالا یک کاری نکن اون روی (بلانسبت) خوبم بالا بیاد عزلت کنم!

می بینین؟ کارمون به کجا رسیده که نخبگان سیاسی شهرمون تا به این حد همه چیو با هم قاطی کردن که حرفای عجیب غریب می زنن و انتظارات غیرقانونی دارن.. بعضیا با یه عضو ستاد شدن چه تصورها که از خودشون ندارن!!

+ نوشته شده توسط خاله کبری در سه شنبه 24 دی1392 و ساعت 9 |

برف و بارون

این هفته شاهد برف زیبایی بودیم که کم نظیر بود! سپاسگزاریم از خداوند که امسال از بارش رحمت _هم برف و هم بارون_ به این سرزمین تشنه کم نگذاشت. امیدوارم از اونایی نباشین که بگین اه چه برفی!... وای چه برفی!... بلکه بگین به به چه برفی!.. خدایا شکرت!..  میخاستم همون روز راجع بهش بگم. اما اون مطلب قبلی رو تازه گذاشته بودم و نمیخاستم بهش کم توجهی بشه.

مجری عصر ورزش با کتف شکسته

احتمالا سه شنبه شب بعضیاتون علی رمضانی سربندی رو دیده باشین از شبکه استانی. در حال اجرای برنامه عصر ورزش که پخش زنده هم بود. اما روز بعدش فهمیدم که علی آقا اون شب تصادف وحشتناکی داشته بخاطر برف و لیز بودن جاده. ماشینش چند تا معلق هم زده و از جاده پرت شده. اما به لطف خدا آسیب چندانی ندیده. فقط کتفش شکسته که اون شب با کتف شکسته داشت با مظلومی گفتگو میکرد و بروی خودشم نمیاورد!! علی آقا خدا خیلی بهت رحم کرد. خداروشکر که اتفاق بدی برات نیفتاده. واقعا که بچه بردسیری! کاری که بهت محول شده رو به هیچ قیمتی و به هیچ بهونه یی زمین نمیگذاری، حتی با کتف شکسته!!

آقای رمضانی عزیز! کاش مسئولان از شما جوانهای متعهد و وظیفه شناس یاد بگیرن و تا یه ذره زمین نم شد یا دمای هوا کم و زیاد شد، نشینن توی خونه پای سماور و سرکار نیان. البته اونا که منظور منه سر کار اومدنشون هم برای مردم توفیری نمیکنه! مثلا کسی که از مرکز استان نتونه بردسیر بیاد، چون زنجیر چرخ نداشته. چطور باید از همچین کسایی انتظار داشته باشیم بفکر راههای روستایی مسدود شده و روستائیان در برف مونده باشن؟ کسی که طاقت نداره از پنجره، نسیم برف به صورتش بخوره چطور بفهمه زندگی توی دخمه های روستایی و عشایری زیر چند وجب برف یعنی چه؟ تازه بعدشم با سلام و صلوات برن دنبالش. حیف بنزین نیست؟ بذار نیان سرکار. مثلا بیان چه گلی به سر ملت میزنن؟

علی رمضانی خدا کنه دلت نشکنه.. کتف که خوب شدنیه. اما باید بگم کسی که درد رو حس کرد، هرجا که بره دردمنده.. به هر حال هرچند این افتخار نصیب دوستان و همشهریانتون نشد که پدیده یی مثل شما در شهر خودش کار کنه، بنظرم الان جایی هستین که لیاقتش رو دارین. کاش این بار اطرافیان قدر شما رو بدونن..

+ نوشته شده توسط خاله کبری در یکشنبه 22 دی1392 و ساعت 11 |

اول: نقصان بودجه و کم پولی دولت از جیب چه کسانی باید جبران بشه؟

این روزها بودجه مصوب دولت روحانی درد دل همه هست. صدای مجمع نمایندگان که در آمده بماند، استاندار هم گلایه دارد و فرمانداران هم موندن با این چندرغاز چطور امورات یکسال شهرستان مورد تصدی شون رو اداره کنند. البته اینجا کار ندارم که چرا اینطور شده و چطور و قصد ورود به مسائل فراتر از بردسیر رو نداشته و ندارم. منتقد بودجه روحانی هم نیستم. مسائل کشوری که هزاران جا برا مطرح شدن دارن. ما همینکه اینجا صدای خودمونو به گوش کسی برسونیم برامون یک دنیا ارزش و قیمت داره. ( حالا از کسانی که دلشون میخواست فرماندار بشن دعوت میکنم ضمن قرعه کشی یکی را انتخاب کنند تا اگه با این شرایط کنونی میتونه، بیاد و سکان شهرستان رو بدست بگیره.) بودجه سال 93 بردسیر اینقدر ناچیزه که حتی جوابگوی بدهیهای مشاور فرهنگی هم نیست! اما دعوا بر سر جلسات برای بودجه ۹۲ هست!!

سوال: آیا رقمهای نجومی که شرکت گاز تحت عنوان (بودجه سال 92) از شهروندان می گیره، قانونی ست؟

آیا اسم این کار انتقامجویی کاهش بودجه 93 از جیب مردم نیست؟

آیا در این شرایط که استان کرمان بدترین آب و هوای کشور( به گفته کارشناسان هواشناسی) و بردسیر سردترین نقطه استان رو داره، رسوندن قبضهای گاز به چند برابر مصرف به بهانه بودجه سال 92 انصافه؟ هر مسئولی که تمایل به پاسخگویی باشه، با کمال میل می شنویم. اما لطفا با اسم و رسم.

 

دوم: باز هم ارسنیک و سرطان

به نظر میرسه این روزها آب آشامیدنی بردسیر عاری از ارسنیک شده. اما یکی دو سالی ست که مردم دارند این آب رو با غلظت بالای ارسنیک نوش جان می کنند. و چه بسا سالهای قبل تر هم با غلظتهای کمتر، اما خطرساز آن را نوشیده باشند. (بالاخره یک شبه که ارسنیک وارد آب نشده.) به لطف اون عده از مسئولینی که موضوع مربوط به سلامتی مردم رو امنیتی جلوه داده و مخفی کرده بودند. (واقعا که چه دلسوزان باسوادی!)

نکته: یک کمیته بهداشتی_پزشکی لازم داریم که بیاید و میزان ابتلا و آلوده شدن مردم رو به عوارض این سم کشنده اندازه بگیره. میزان سلامتی مردم بردسیر باید سنجیده و پالایش بشه. مردم باید بفهمند آیا بعد از این سالها که بدلیل ناآگاهی از این سم بی طعم و بی بو و نامرئی می نوشیدند آیا در چه مرحله ای از سلامتی هستند؟ اصلا خطری تهدیدشون نمیکنه؟ مستعد ابتلا به سرطان و بیماریهای دشوار هستند؟ در مرحله پیشگیرانه قرار دارند؟ در مرحله درمانهای ساده و موثر قرار دارند؟ یا خدای نکرده کار سلامتیشون بیخ پیدا کرده و احتیاج به درمانها و مراقبتهای ویژه دارن؟ ...

پیشنهاد: بردسیر پزشکان و افراد متخصص زیادی در این زمینه داره که اتفاقا مایل به فعالیتهای اجتماعی یا خیرخواهانه نیز هستند. هرکس که مایل به همکاری در این زمینه هست می تونه داوطلبانه پیشقدم بشه. و تیمی برای انجام این کار تشکیل بده. (کارای تخصصی ترش رو دیگه من نمیدونم.)

از دکتر حیدری به عنوان رئیس شورا و یکی از پزشکان خوب شهر تمنا می کنم این پیشنهاد رو مورد بررسی قرار بدن. (گویا رئیس کمیسیون بهداشت هم هستن.) یا هر پزشک و مسئول دیگه یی که توانایی در خودش می بینه این حرکت رو انجام بده.. دکتر ملک قاسمی، دکتر زینلی و ...

هرکس پیشنهادی داره با کمال میل می شنویم.

سوم: معدن یابی و معدن کاوی - کوزه گر با کوزه شکسته

روزی که وزیر صنعت و معدن در مجلس دنبال رای اعتماد بود، حسن پور داشت از ظرفیتهای خدادادی معادن استان داد سخن میداد که لاریجانی گفت: آقای حسن پور وقتتون تموم شده. بقیه اش رو بدین رسانه ها .

روزی که استاندار شیک و سرمایه دارمون داشت معارفه می شد، باز گفت استان کرمان معدن خیزه و باید این معادن هرچه سریعتر به بهره برداری برسه.

و چه روزها که چپ و راست از معادن این ذخایر عظیم خدادادی داد سخن دادند و جلسه ها گذاشتند.

سوال: آقایانی که دنباله معدن درالو رو کم و بیش گرفتین، چه اتفاقی افتاده که این روزا همه در تکاپوی معدن و کشف معدن در جای جای بردسیر هستند؟ ایا این شرکتها دولتی هستند یا بخش خصوصی؟ آیا چه معادنی می تونن به ثبت شرکتهای خصوصی و افراد برسن و چه معادنی ملی محسوب میشن؟ یعنی اگه یک سرمایه داری از دارقوزاباد اومد و معدنی به عظمت درالو یا مس سرچشمه یا این مایه ها کشف کرد، میشه مال خودش؟

هر مسئولی که جواب یا توضیحی داره، با کمال میل می شنویم.

چهارم: پلیس ۱۱۰ مهربانتر باش!!

این که روزی روزگاری در دوران شکوفایی، شهرستان بردسیر امن ترین نقطه استان بوده، درست. اما چرا نیروی انتظامی شهرستان تا بهش میگی بالای چشمت ابروست، میگه: بردسیر امن ترین نقطه استانه. شما مجرم ندیدین. نا امنی ندیدین فلان و بهمان ندیدین...

خب وقتی مردم مشکلی براشون پیش میاد و زنگ میزنن به پلیس 110 و این بخش یا کلا تلفن رو بر نمیداره، یا اگه برمیداره انگار شوخی داره با آدم و میگه چی؟ صدا نمیاد! .. اگه هم برداشت و مشکل رو گوش کرد، اول میره خونه نهار یا شامش رو میخوره، بعد لباس می پوشه و میاد ببینه اگه ناامید نشدی و همچنان منتظرش موندی یا اگه هنوز در سلامت هستی، ببینه چی میگی. یا سربازی برمیداره که با شهر غریبه است و باید یک ساعت آدرسها رو بهش توضیح بدی. قبلا اینطوری نبود ها!

خب وقتی تلفنی یا درخواست کمکی رو رسیدگی و پیگیری و ثبت نکنین، معلومه اگه بشمرین تعداد شکایات و موارد درگیری و غیره و ذلک کم میشه و شما اول میشین و میشین امن ترین نقطه استان!! البته ممکنه همچنان امن ترین نقطه هم باشه ها، منکر نمیشم. اما چرا پاسخگویی نیروی انتظامی کم شده؟ چرا دیگه مثل سالهای قبل نیست؟ چرا از امنیت مردم فقط نگران این بشقابهای زنگ زده روی پشت بومها هستین؟ اونم بخشی از کاره، اما احترام به مردم چیزی فراتر از اینهاست. مردمی که به قدرت و اقتداری که قانون برای شما مهیا کرده تکیه کرده اند. مردمی که بموقع رسیدن شما جلوی بسیاری از فجایع و ناهنجاریها رو می گیره. هدف از تاسیس مرکز ۱۱۰ همین بوده دیگه. چیزی که دهها سال بعد از کشورهای توسعه یافته ما تازه یادش گرفته بودیم رو خراب نکنین.

هر مسئولی که توضیحی داره با کمال میل می شنویم.

+ نوشته شده توسط خاله کبری در سه شنبه 17 دی1392 و ساعت 10 |

برای هرکس که (دوست) دارد بخواند می نویسم:

ماه محرم و صفر را آرام آرام پشت سر میگذاریم و اشکهایمان را ..

برای ما شیعیان هیچ ایامی قدر و منزلت دهه اول محرم را ندارد. آنقدر که در طول سال هر عهد و نذری که به واسطه توسل به خداوند و بندگان شایسته خداوند یعنی اهل بیت داشته باشیم، آن را به روضه امام حسین(ع) موکول می کنیم. یعنی نذر و نیازمون رو میگذاریم برای محرم. البته در بردسیر رسمای جالبتری هم هست و اون اینه که در تمام ایام سال روضه امام حسین(ع) میخونن و کار به محرم و صفرش ندارن. این اعتقاد قلبی اینقدر در زندگی مردم ما رخنه کرده که توجه به ایام و مناسبت برامون بی معنی ست.

دهه اول محرم اوج احساسات و شور حسینی زیاد هست. هرکس به طریقی سعی میکنه نشون بده یا ثابت کنه داره برا امام حسین کار میکنه. اما آمیختن احساسات با اصل قیام خونین عاشورا و زنده نگهداشتن محرم و صفر که فرموده امام خمینی نیز هست تا چه حدش درسته؟ چقدر از اعمال مستحبیی که انجام میدیم واقعا درسته و آیا ممکنه در حین انجام مستحبات دچار لغزش بشیم و خواسته یا ناخواسته اشتباهاتی مرتکب بشیم؟

اینکه دهه اول محرم اوج عزاداریست و هرکسی و هر محله ای دسته و هیات خودش رو داره چقدر درسته؟ به تعبیر آیت ا.. قرائتی ایجاد شعبات مختلف مثل هیات و تکیه و مسجد و ... نشانه لجاجت و اختلافات درون گروهی ست. نیتها رو کم کنی است نه اون هدفی که مسجد و هیات بخاطرش باید درست بشه. من نمیگم. قرائتی میگه. خب تا حدودی میشه گفت هر محله ای حق داره هیات و دسته ای داشته باشه. اما هر محله، نه هر بلوک و کوچه و ... شما دیدین روز تاسوعا و عاشورا ی بردسیر دسته های عزاداری اینقدر کوچکن و به هم نزدیک که موقع نوحه خونی صداها توی هم می پیچه. به طوری که هرکس سعی داره با آوردن امکانات صوتی بهتر یا روضه خون "صدارساتری" روی دسته های دیگه رو کم کنه. اینکه صداها توی هم بپیچه و گوش مردم رو آزار بده چه چیزی رو میخواد برسونه؟ این یک نمونه از کوتاهی و غفلت هست.

دیگه اینکه چند سالی برخی از مدیران مدارس بردسیر رسم جدیدی رو پایه گذاری کردن که دانش آموزان دقایقی از روز رو بیان و توی مدرسه سینه زنی و نوحه خونی داشته باشن. این دقایق کم کم زیاد شد و به ساعتها تبدیل شد تا اینکه دهه اول محرم از این مدارس (که به لطف چشم و هم چشمی زیادتر هم شدن) جز صدای طبل و بلندگو نمیشنوی. به طوریکه صدای مدارس کناری و مراکز و ادارات و همسایه های مجاور رو در آوردن. خب این چه کاریه که هرکدوم یک طبل بدیم دست بچه هامون و اونم با اشتیاق تا میتونه و زورش میرسه و اشتیاق داره بکوبه. این طبل و سنج برای کودک چه درک یا فهمی از قیام امام حسین یا فلسفه عزاداری میاره؟ جز اینکه چون دیده فلان همکلاسیش طبل داره میگه منم یکی بزرگترشو میخوام.

چقدر این ائمه نازنین ما و پیامبر والای اسلام که بالاترین درجات کمال رو در بین پیامبران الهی داراست به ما در مورد حق همسایه توصیه فرمودن؟ اگر شهروند نامسلمانی داشتیم که از آیین مذهبی ما به زحمت بیفتد هم خلاف سفارشات اولیای دین و هم مصداق همسایه آزاریست.

امسال دیگه مساجد و تکیه ها و عزاداران هر کوچه و محله کلا بی خیال زمان و مکان شدن و شبانه روز بلندگوها و طبلهاشون  رو راه انداخته بودن. لااقل کاش با هم هماهنگ بودن. یا کاش یکی دو تا بودن. امام جمعه محترم هم بارها این مسائل رو تذکر دادن. اما کو گوش شنوا؟ به طوریکه پلیس هم موظف بود به کسانی که در مناطق مسکونی تا نیمه های شب طبل میزنن تذکر بده و اگر توجه نکردن وسایل پرسر و صداشون رو ضبط کنه! آخه این چه مسلمونیه؟ این چه مدل عشق به امام حسینه؟ آیا امام حسین این لجاجتها و چشم و هم چشمیها مد نظرشون بود؟ یا نه از دست این تظاهرها و ندانم کاریها به تنگ اومده بود. نکنه خدای نکرده اینقدر بریم تا خودمونم یادمون بره اصل مطلب چی بود و اصلا چرا باید این ایام رو زنده نگه داریم.

روز عاشورا میشه و تلاش برای برپایی نماز جماعت ظهر عاشورا با برنامه ریزی قبلی یا بدون اون کمتر نتیجه میده. اینقدر جوشش دسته ها و صداهای درهم و شلوغی زیاده که کسی زورش به این همه عاشقان امام حسین نمیرسه. همه دسته ها هم میخوان دور امامزاده طواف کنن. کسی صدای اذان رو نمی شنوه. میون اونهمه طبل و نوحه و ... البته نماز برگزار میشه، با عده قلیلی از اونهمه عاشقان امام حسین. همون نمازی که زیر تیر باران دشمنان هم ازش غفلت نشد.

 میخواهیم روضه امام حسین بخونیم در طول سال پس انداز کردیم که در حد توانمون نذر کنیم و به عزاداران و عاشقان آقا غذای نذری بدیم. از شربت و نون و پنیر گرفته تا آبگوشت و ...  قدیما میگفتن آبگوشت امام حسینی الان دیگه کم کم باید بگیم چلو خورشت امام حسینی. نکنه یواش یواش اینکه چند تا گوسفند بکشیم مهمتر بشه از خلوص نیتمون؟ نکنه بخواهیم غذایی چرب تر از هیات یا مسجد کناری درست کنیم؟ نکنه برای تهیه گوسفند نذری در طول سال کم فروشی و گرون فروشی کرده باشیم؟ نکنه قرضمون رو ادا نکرده باشیم؟ نکنه به اون مستمندی که از ما مختصر طلبی داره با قهر و غیض بگیم ندارم! و اون وقت محرم که بشه چند تا چند تا گوسفند نذری بکشیم؟! اصلا نکنه فکر کنیم این تعدد گوسفندهای نذرین که روز قیامت پرده بر تمامی غفلتها و ندانم کاریها و گناهان ما میکشن؟ آیا واجبات دین رو داریم فدای مستحباتش می کنیم؟ آیا محرمات رو مرتکب میشیم تا ثوابی بکنیم که ضرب در ده بشه و یک گناهم کم کنیم میمونه نه تا! واقعا نکنه حساب دو دو تا چهارتامون تا این حد ضعیف شده باشه!!

نکنه نماز واجبمون رو نمیخونیم ولی به نماز جمعه و نمازهای اعیاد میریم صف جلو هم جا می گیریم؟ نکنه همه فامیل و همسایه از دست ما دل پرخونی داشته باشن و ما به حج واجب بریم و ولیمه هم بدیم! حلالیت رو بی خیال! گفتم ولیمه . قدیما ولیمه فقط مال حج واجب بود اما الان هرکی از کربلا هم میاد ولیمه میده! میخواد از فلان حاج آقا و حاج خانم کمتر نباشه.. نکنه قاچاق یا کلاهبرداری کنیم و حق یتیم رو بخوریم بعد اگه مصیبتی سرمون بیاد نذر کنیم برای دفع مصیبت و بیماری و ... گوسفندی از همون حقها که زیر پا گذاشتیم برای امام حسین بکشیم؟ تازه طلبکارم باشیم که چرا حاجتمون روا نمیشه؟

امام حسین(ع) پیراهن مشکی نمیخواد. ریش بلند و شال عزا نمیخواد. ماشین گل آلود و نوشته روی ماشین و پرچم عزا نمیخواد. دسته زنجیر زنی بهتر از سینه زنی نمیخواد. بهترین روضه خون و معروفترین سخنران نمیخواد. پلوی بهتر از آبگوشت کسی رو پیش امام و خدای امام بالاتر نمی بره. امام حسین(ع) عزادار واقعی میخواد. کسی که مرام و مسلکش عاشورایی باشه. کسی که نذاره اصل دین پایمال بشه. کسی که نذاره ارزشها رنگ ببازه. کسی که اگه دین هم نداشت، آزاده باشه. آزادمرد باشه و بخاطر یک موقعیت بهتر زیر بلیط هیچ صاحب منصب و صاحب موقعیتی نباشه. بخاطر ترس از فلان قدرت و مقام، حق بیچاره ای رو ناحق نکنه..

یادمون باشه اگه یک 500 تومنی هم کف خیابون دیدیم مال خودمون نیست. حرومه. چه برسه به کم فروشی و گرونفروشی به بهونه تورم و گرونی. چه برسه به ندادن حق دیگران. اصلا نکنه حلال و حروم رو با هم اشتباه کنیم؟ اینکه همه همین کارو میکنن که توجیه معصیت نمیشه! مگه همه رو توی یک گور میگذارن؟ بگذارن هم سوا سوا سوال میکنن.

این مطلب رو میخواستم دهه اول محرم بنویسم. اما نشد. این هم باشه به حساب همون رسم بردسیری که سال دوازده ماه روضه امام حسین شون برقراره. اگر نظرخواهی در این بخش فعاله، برای این نیست که اسم از کسی ببریم یا از دیگران یا عزاداریهاشون عیب جویی کنیم. اینجا هرکس میخواد درباره خودش چیزی بگه، نظر بده. هرکس درددلی یا احساس درونی داره و دوست داره اونو منتقل کنه، نظر بده. 

+ نوشته شده توسط خاله کبری در پنجشنبه 12 دی1392 و ساعت 11 |
اینها اسنادیست که شورای شهر بردسیر از طریق ایمیل در اختیارم گذاشته تا همگی مطمئن بشیم که آزمایشات متعدد گواهی بر صحت و سلامت آب بردسیر میده.

از این اقدام شورا که به خواسته مردم یعنی (دانستن واقعیت با سند و مدرک) هست از طرف خودم و شماها تشکر و قدر دانی می کنم.

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خاله کبری در شنبه 7 دی1392 و ساعت 16 |

این روزها تب و تاب کسانی که دنبال تغییر استاندار بودند کم کم فرو نشسته. البته بسیاری نیز موافق رزم حسینی نبودند و جلسه معارفه ایشون هم با حواشیی همراه بود. مجمع نمایندگان استان که از زبان پهناورترین استان کشور سخن میگفتند، دامن اسماعیل نجار را رها نمیکردند و میگفتند مردم! ایشان را میخواهند!! به همین خاطر روز معارفه قهر کردند و نیامدند.

یادش بخیر محمود (که این روزها در دادگاهش هم حاضر نمی شود و گویا منتظر صدور حکم جلب خود است) که همیشه نمایندگان را به پشیزی نمی خرید و میگفت: شما وظیفه تون قانون گذاری ست نه دخالت در کار دولت. محمود حتی مخالف وعده دادن به مردم حوزه انتخابیه بود و میگفت: کارهای عمرانی وظیفه قوه مجریه است و شما با دادن وعده به مردم حوزه انتخابیه تون هم در کار قوه دیگری دخالت می کنید و هم دولت رو به زحمت می اندازید... بروید مصوبه و لایحه بنویسید و اینقدر پای در کفش بزرگان نکنید.

خلاصه حالا که روحانی هی میگه: از نظرات و تواناییهای همه طیفها و همه اقشار و همه مردم استفاده خواهم کرد، باید دید چند سال طول می کشه که گروههای مختلف معنی تعامل و همفکری رو بیاموزند و نقد سازنده رو با کوبیدن مخالف اشتباه نگیرند. چند سال طول میکشه تا استانداری یا مسئولی بیاید و همه طیفها موافقش باشن.

فقط سه نماینده مجلس از سراسر استان روز معارفه استاندار حضور داشتند که پورابراهیمی و غضنفری سخنران بودند و حسن پور هم بود که در بردسیر اصلاح طلب است و در تهران عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس. دیگر جایی نمیشود پیدا کرد که این مرد همه فن حریف حضور نداشته باشد. حسن پور که در ردیف اول جایی برایش پیش بینی نشده بود، یک صندلی متفاوت و قابل جابجایی پیدا کرد و خودش رو به هر بدبختی در ردیف اول جا داد. جایی که یک سمت رحمانی فضلی اسماعیل نجار نشسته بود و سمت دیگرش سید حسین مرعشی. لابلای جمعیت تا خرخره متلاطم عاشقان مناصب در بردسیر هم نشسته بودند. کسی نیست به این والامقامان بگوید شما کار و زندگی ندارید از صبح تا شب در بدر از این معارفه به اون معارفه میروید. اگر معیار انتخاب فرماندار و سایر روسا حضور در جلسات معارفه باشه که استاندار تهران باید (علی دوربینی) میشد!!  

داشت یادم میرفت بگم که شهباز حسن پور آمادگی خودش رو جهت تصدی استانداری کرمان اعلام کرده بود!! آدم به این باهوشی و فراست دیده بودین ؟!

رزم-حسینی

رزم حسینی از آن گزینه هاست که بعید میدونم زیاد در استانداری دوام بیاورد. همونطور که بعید میدونم شهسواری در شهرداری بردسیر دوام بیاورد. شهرداری که شورای بردسیر با هزینه گزافی و علیرغم مخالفتهای مردمی او را برگزید و ... این روزها موی دماغ شورایش شده . گفته بودم که شستشویی در شهرداری به راه خواهد انداخت.. این شست و شو و تغییرات سونامی وار، کارمندان و کارکنان شهرداری رو گریه کنان به ساختمان روبروی نیروی انتظامی (ساختمان شورای شهر) روانه کرده و شورا هم با شهردار عزیزش درگیر شده که چرا اینو برداشتی و چرا اینو گذاشتی و چرا چنین کردی و چرا چنان؟؟

شهردار هم مدعی ست که شهر بردسیر نباید بیش از این سیر لاک پشتی داشته باشه. اما شورای فسیل الفکر شهرمون تحمل اینهمه تغییر و تحول رو نداره و به تخلفات کم و بیش و بی قانونی و مدیریت سنتی بیمارش بدجوری خو گرفته و دائم داره رفاه مردم رو بهانه میکنه.. اینجاست که باید بگم شورای آینده بردسیر باید از وجود افکار کهنه و رنگ باخته کلا پاک بشه. به هر قیمتی. و البته جوان هم اگر آمد به شورا، فهیم باشه و قدرتمند. نه لاجون و وابسته. نه عاشق پست و مقام و..

در ادامه بگم هنوز ابراهیم جهانگیری گزینه ای رو مناسب آموزش و پرورش بردسیر پیدا نکرده. و اونها که قبلا به شما گفته بودم بعید است بر این صندلی تکیه بزنند رو مطلقا قبول نکرده. من که همیشه دارم میگم. اما کو گوش شنوا!

و بگم که عده ای از جوانان شهر که کم و بیش دستشون به جایی بنده دارن از گزینه یی برای فرمانداری بردسیر حمایت میکنن و اون فرماندار خیالی هم _مثل حسن پور که در رویایش استاندار کرمان بود_ قول داده اونا رو رئیس ادارات بذاره.

به این نورسیده ها میگم اولا از حسن پور که بروتر نیستین بابا رفیقتون فرماندار بشو نیست. ثانیا در صورت افراط در اموری از این قبیل و سواستفاده از موقعیتهاتون برای منافع شخصی به خوشنامی شماها که دلبسته اون هستین رحم نمیکنم و اسامی و کارهاتون رو افشا میکنم.

البته اگر هنوز گوش شنوایی باقی مونده باشه...

+ نوشته شده توسط خاله کبری در پنجشنبه 28 آذر1392 و ساعت 9 |

سلام

انگار ناچارم هر چند وقت یکبار بیام و راجع به ماهیت وبلاگم توضیحاتی بدم. این وبلاگ رو از این جهت درست کردم که فقط سرنخ هایی بدهم از آنچه که گاهی پشت درهای بسته رخ میده و به ضرر مردم بردسیر و شهرستان بردسیر هست. سایت نمیخواستم و نمیخوام راه بندازم. همین وبلاگ بیش از انتظار وقت منو میگیره که امیدوارم بیهوده نباشه. هدفم توضیح دادن سیر تا پیاز ماجراها هم نبوده و نیست. من سرنخ رو میدم . دیگه خودتون برید ببینید و بشنوید و تحقیق کنید و چاره اندیشی کنید. جزئیات در این وبلاگ نمی گنجه.. اما با چشم خودتون ببینید و با گوش خودتون بشنوید. ویروس شایعه و تفکر غیر منطقی بدجوری داره تواناییهای شهر رو فلج میکنه..

 هدفم نقد اصولی  و نقادی و بالا بردن یکی  و پایین آوردن دیگری و تخریب و بلبشو و اینکه همه جری بشن به همدیگه توهین کنند هم نبود. از همون روز اول هم از همه خواهش کردم و بارها یادآور شدم که چاره کار ما (محرومیت بردسیر و کوچک شدنش) این قبیل کارها و خودزنیها نیست. به قول حسن روحانی وامدار هیچ حزب و گروهی هم نیستم. از دوستان و وابستگان هیچ یک از مقامات و پقامات بردسیر هم نیستم بحمدا... اما انگار حکایت این صفحه آبی ست که بر شوره زاری باریده باشه و جوابگوی زمین تشنه نیست. انتظارات زیاده و من امیدوارم در آینده بتونم کارهای موثرتری انجام بدم یا دست کم ایده اش رو ایجاد کنم تا دیگران انجامش بدن.

در دنیای امروز که رسانه هر شهر شناسنامه و علامت اون شهره و هرکسی که بخواد از دور بفهمه درد اون مردم چیه و مشکلات عمده اون منطقه و کم و کاستیهاش چیه، رسانه شهر ما مثل همیشه حالش خوبه و همه چی آرومه!! از این رو اینهمه انتظار از این صفحه رو حق مردم بی پناه شهرم میدونم. یعنی بهشون حق میدم که همگی میخوان یک شبه همه مشکلات کهنه شون حل بشه.

اینکه من دارم به سهم خودم خطرات رو گوشزد میکنم باعث شده عده ای بیکار و بی درد بشینن و به دنبال کشف هویت نویسنده باشن. چند وقتی یکبار هم منو به اسمی خطاب میکنن.. روز اولی که بنام خاله کبری شروع به نوشتن کردم تصور نمیکردم این اسم اینقدر حاشیه ساز بشه وگرنه اصلا اسم نمیذاشتنم! حکایت برخیها در حدس زدن نویسنده مثل نوزادیه که وقتی بهش با انگشت اشاره چیزی رو نشون میدی عقلش هنوز اونقدر کامل نشده تا به اون شیئی که نشونش میدین نگاه کنه.  نادونی  فقط به نوک انگشت شما خیره میشه!!

فرض کنید یه بردسیری به طریقی گذرش به جایی افتاده که شاهد و ناظر تصمیمات مهم و موثر فراتر از استانهاست. همه دارن برای شهرهاشون سود و منفعت جمع میکنن و مردم هم میگن دستتون درد نکنه. اما شماها دارین به هر کسی که دست به این خرمن مفید بزنه سنگ میزنین!

این نقل یک همشهریست: یکی دو سال قبل فرصتی دست داد تا از یک مدیر ارشد امکاناتی رو برای بردسیر طلب کنیم. در گیر و دار بررسی موضوع کسی به این شخص رسونده بود که بردسیریها فلان و بهمانن و اگه قدمی براشون برداری پشیمونت میکنن!! به اتفاق دوستان برآشفته شدیم و به دفاع از حیثیت شهرمون قصه ها سر دادیم. اون شخص تحقیقاتی کرد و تعدادی از همشهریان رو دیده بود و سوالاتی و گفتگوهایی داشت که متاسفانه همه اش تناقض گویی و تخریب دیگری و بیان اینکه من از همه بهترم و اونا بدن و من خوبم و اگر اینطور بشود ما اینکارو میکنیم و اگر اونطور بشود ... دیگه نمونه شو توی نظرات شاهد و ناظرین. حق دادیم به کسانی که بردسیر رو نمیشناسن وقتی هم میشناسن اینطوری میشناسن!! نمیگم همه. اما خودتون رو بذارین جای اون ناظر بیرونی . وقتی چهار نفر که قدشون بلندتره و صداشونم رساتر و جلو هم ایستادن، دارن هی گرد و خاک راه میندازن، کی میتونه چهار تا نجیب بی ادعا رو که اون آخرا مودب و دو زانو نشستن ببینه و قیاس نکنه که مشت نمونه خروارست!!

برای شخص من در این جایی که اکنون ایستاده ام _ خدا میدونه _ نه مقامات بردسیر از شهردار گرفته تا فرماندار و نه حتی استاندار کرمون کی باشه تفاوت نمیکنه. من فکرم این بود نیروهای موثر شهر بردسیر تلنگری بخورن تا کسانی بیان که برای این مردم کاری بکنن. شهری که واقعیتهای تلخش.. دل هر صاحب وجدانی رو به درد میاره.

تفکر منطقی چیزی ست که باید به بچه هامون یاد بدیم و معلمها در دبستان و دبیرستان و مربیان دانشگاه اونو تکرار کنن که منطق تنها قاعده یی ست که خطا نمی پذیره .مشخصه که امیدم رو به نسلهای فعلی از دست دادم. چرا تا اسم کسی رو می بریم مثلا تا میگیم احمدی میگن تو دکتر ملک قاسمیی تا میگیم رضا خسروی میگن پس تو جلالپوری!! این منطق بی منطقی کی میخواد تموم بشه؟ خوبه که من منتقد فلانی بودم که میگین طرفدارشم!! اگه بگم آیت ا... فلانی چرا میگین تو طرفدارشی؟ مگر (چه من بگم چه نگم) اون شخص عنوانش همین نیست؟! یا اصلا طرفداری از افراد جرم و گناه محسوب میشه؟!

یک عده هم میان و با احساس اینکه به جز خودشون همه بدبخت و نفهم هستن بارها در نظرات عنوان میکنن ای بردسیریای بدبخت!!  بعضی هم یک کامنت سراسر توهین و افترا و مغلطه و شبهه دار مینویسن بعد مثلا ایمیلشون رو هم ذکر میکنن و میگن چرا نظر منو نمایش نمیدی؟ خواهشی دارم اینقدر ایمیل عجیب و غریب از خودتون در نیارین. بذارین ایمیل نشونه ای باشه بین من و کسانی که میخوان من دقیقا بشناسمشون. شما فقط لطف کنید قبل از نهایی کردن نظرتون، یکبار با دقت نظرتون رو بخونید و ببینید آیا گفتید فلانی کارش در این مورد به این دلیل درست نبوده یا گفتید فلانی اصلا آدم نیست!! ببینید آیا عنوان کردید چرا فلان نظر دهنده درست نمیگه یا فقط گفتید فلانی تو که دیگه معلومه!! شیطونه میگه بیام و کلا نظر دهی رو غیرفعال کنم ها! کسانی هم که نظراتشون طولانیه زیاد عجله نکنن. چون باید دقیقا خونده و بررسی بشه. و ممکنه همه نظر درست و منطقی باشه و توی یک سطرش یک قلمبه ای گفته باشید دیگه مثل قبل انتظار اصلاح و توضیح خواستن و ... نداشته باشید. الان به جایی رسیده که با وجودی که هر روز نمیام، روزانه دست کم 30 کامنت می بینم. پس کوتاه بودن ، و از عبارات ساده استفاده کردن به جز رعایت سایر مسائل در نمایش نظر شما موثر خواهد بود. به هر حال مجبور شدم این توضیحات رو بدم. چون نمیشه دونه دونه به همه جواب بدم.

 خب همین جا لازمه از همه بزرگوارانی که با ایمیلهای پر مهرشون منو مورد لطف قرار میدن تشکر کنم و عذرخواهی کنم که امکان پاسخگویی به همه شما عزیزان برام مقدور نیست. اما حرفهای دلگرم کننده شما حقیقتا به دل می شینه. از کسانی هم که در این مدت بخاطر طرفداری از من نظراتشونو نشون ندادم، جدا عذر میخوام. میخواستم این کشمکشها تموم بشه. چون دیگران هم حقی دارن و صدای دیگرون هم در اومده. تا کی باید موضوعات تموم شده رو هی تفسیر کنیم؟ اگر این وبلاگ اسباب خیرتی برای هرکس بشه من خوشحال میشم . عزیزان! طرز بیان و گفتار هرکسی خود بیانگر ناگفته هاست و نیاز نیست ما همش تذکر بدیم. حاشیه ها رو به حاشیه پردازها واگذار کنید.

با اینهمه خوشحالم بگم این روزا جدای از برخی حرکات ناراحت کننده ناچیز، بسیار حرکات مثبت و مفیدی در بردسیر شاهد بودم. گرد همایی صاحب نظران در مسائل مختلف، به نقطه اشتراک رسیدن در برخی مسائل، حمایت از فعالیتهای فرهنگی و هنری و ...

خلاصه بگم جنب و جوشی مثال زدنی که بردسیر رو در سال 92 متمایز از تمام سالها خواهد کرد. انشا ا... به زودی شاهد برکات این هم اندیشی ها باشیم.

قبل از رفتن هشدار میدم این روزها  فقط حسن پوری که به قول دوستی گفته نیازی به رای ما نداره، یک خطر نیست. چرا که حسن پور همیشه نیست. بلکه شیوه حسن پور و رواج این شیوه ست که یک خطر جدی ست. خب اگه گفته، راست گفته که به رای ما نیازی نداره. به نظر ما هم  نیازی نداره. چون دیدیم که دور قبل هم خیلی مخالف داشت، اما رای آورد!! روزی که بعد از پیروزی میومد امامزاده سخنرانی کنه، دیدیم همه مخالفانش که بهش فحش میدادن و چه بسا رای هم!! دوان دوان به دستبوسی رفتن و عذر تقصیر آوردن!

امروز کسان دیگری هم هستن که به رای ما نیازی ندارن و از همه بهتر رای آوردن!! خطر جدی اینه! امروز کسانی رو در بردسیر می بینیم که تا دیروز نون خوردن نداشتن. اما الان دارن به خیلی ها نون میرسونن. اشکال نداره که هر پابرهنه یی از راه حلال کفش نو بخره. اشکال اینه که دست در جیب چه کسانی کرده یا اینکه چه کسانی او را خریده اند و چند تا نخ به او بسته اند تا هر زمان که لازم شد نخها رو بکشن و پینوکیوشون رو بازی بدن و برقصونن..

+ نوشته شده توسط خاله کبری در یکشنبه 10 آذر1392 و ساعت 13 |
ابراهیم جهانگیری مدیر کل آموزش و پرورش استان شد. برادر اسحاق جهانگیری (معاون اول رئیس جمهور) در حالی توسط وزیر آموزش و پرورش به این سمت انتخاب شد که شوک عظیمی به سراسر استان وارد شده است!

مثلا خبرگزاری فارس کرمان با شوک زدگی کامل این خبر رو درج کرده. اینها فکر میکنند همه باید مثل خودشون فکر کنند و مثل خودشون تصمیم بگیرند و مثل خودشون کشور رو اداره کنند..

حتی اصلاح طلبان خوشحال هم این خبر رو باورشون نمیشد تا اینکه امروز صبح شاهد معارفه جهانگیری و وداع با شیخ بهایی بودن. شیخ بهایی قبل از این معاون فتحی مدیرکل قبلی بود. قبل از ان سابقه مفیدی در آموزش و پرورش استان نداشته. او یکی از تندروهایی بود که اگر عکسهای هشت ساله اخیر او را با هم مقایسه کنید متوجه یک سیر تکاملی عجیب و غریب در او می شوید.

این خبر از این جهت حائز اهمیت است که دوران حکومت خانوادگی ـ طایفه ای عده یی و مریدان شبیه به خودشون بر آموزش و پرورش بردسیر به سر می آید. کسانی که باید از قشر فرهنگی باشی تا معنای عدالت و مدیریت و دین مداری و شایسته سالاری رو از روی فرهنگنامه جدید این افراد خونده باشی و از بر باشی..

بردسیریها گزینه هایی برای ریاست آموزش و پرورش دارن که ضمن اصلاح مطلب اعلام می کنم جواد ادیبی از مطرح ترین اونهاست..

امیدواریم هرکس که این مسئولیت رو عهده دار میشه از پس اداره این بزرگترین سازمان فرهنگی-آموزشی شهرستان به خوبی بربیاد. 

جهانگیری قبلا رئیس آموزش و پرورش بردسیر. مدیرکل آموزش و پرورش استان کرمان و نیز معاونت نظری در استان بودند.

در پی تغییرات مدیران ارشد کشور بالاخره علیرضا رزم حسینی به عنوان گزینه استانداری کرمان انتخاب شد. احتمالا هفته آینده معرفی بشن.

 

+ نوشته شده توسط خاله کبری در چهارشنبه 6 آذر1392 و ساعت 13 |

علی شهسواری شهردار بردسیر شد

روز پنج شنبه گذشته مراسم معارفه شهردار جدید بردسیر و خداحافظی با شاحیدری در سالن آمفی تئاتر برگزار شد.

انتخاب این شهردار حاشیه های زیادی داشت. از روزهای قبل از انتخابات شوراها، علی شهسواری خودش رو شهردار آینده بردسیر معرفی میکرد.. بعد از راه نیافتنش به شورا ناامید نشد و تلاش کرد و دیگرن نیز تلاش کردن تا شهردار بشه. عده ای در شورا یک عمر خودشونو به آب و اتش زدن که ایشون شهردار بشه و عده ای برعکس هر کاری کردن تا نشه!!

شهباز حسن پور که گویا در بسیاری مسائل شهر حرف آخر رو میزنه (چه بردسیریها خوششون بیاد و چه نیاد) توی خونه خیلی ها نشست و پس از مذاکراتی به سنگینی مذاکرات ژنو علی شهسواری رو شهردار نهایی اعلام کرد.

رضا خسروی قبلا به هر دری میزد تا مانع این کار بشه. هر جا نشست دنبال گزینه گشت و بسیاری از گزینه های مورد ادعای ایشون (در همین وبلاگ)  مدعی شدن کسی به ما پیشنهاد شهرداری رو نداده!!

جلسه هنرمندان که بوی حمایت از شهسواری میداد، با سخنرانی فی البداهه رضا خسروی (که هنرمندان رو دنبال خودش می کشید تا هرکس بجز شهسواری رو شهردار کنه) با جوگیری یکی از هنرمندان به اوج خود رسید که ما هنرمندان سلمانی رو میخواهیم!! البته این افراد مطمئنا دسته گلی هم برای شهسواری می برن چون صاحب هویت مستقلی نیستن..

روز رای گیری شد و سردسته مخالفان صلاح دید تن به انتخاب شهسواری بده!! نخعی هم که رنگ عوض کردن به بهای حیثیت فرهنگی و آموزش و پرورشی اش تموم میشد، اصلا نه اومد و نه رای داد. شادی مولایی و موسی پور بعد از هفت سال تحریم و تحقیر به اوج خودش رسید.

روز معارفه چه کسانی برنده بودند؟

یک: اصلاح طلبان شهر که جشن شون رو با خوردن نهار روز معارفه تکمیل کردن و سردسته شون یعنی غلامرضا گرکانی هم ردیف جلو نشسته بود.

دو: حسن پور که بی توجه به افکار و نظرات مخالفش هر کار که باب میلش باشه در این شهر میکنه و نیازی هم به حمایت مردمی نداره. چون فرمول انجام کارهاش ربطی به مردمی بودنش نداره!!

سه: شهسواری که از حالا دنبال جانشینی برای خودش میگرده تا چنانچه از این سکو به سکوی بلندتری بنام فرمانداری پرید، کسی باشه که جای خالیش رو در شهرداری پر کنه. البته قبلش شست و شویی و رفت و روبی در شهرداری انجام خواهد داد.

چهار: رضا خسروی که به حسن پور توپید و چنان کاری کرد که نه تنها نتونه صحبت کنه و در جلسه تاب بیاره، بلکه بردسیر رو هم بلافاصله ترک کنه.

سوال: آیا رضا خسروی صلاح دید که حال حسن پور رو بگیره؟ آیا خواست بهش بگه این شهرداری که تو دوستش داری، اساسا منتخب ماست و برای تو جیزه و حق نداری دو رو برش بیای؟ آیا میخواست به همه ثابت کنه رایی که تغییر داد و به شهسواری داد ربطی به وابستگی و دلبستگی به نماینده نداره و چیزی برای اون عوض نشده؟ آیا فکر کرد ندای قلب همه کسانی میشه که مخالف نماینده هستن اما از ترسشون بیان نمی کنند و تازه به دست بوسی و تملق هم کماکان مشغولن؟ آیا با خودش دو دو تا چار تا کرد، دید قبلا هزینه شو داده و از دانشگاه پیام نور رفته و حالا که روی سیاسی کاری این کرسی ارزشمند رو از دست داده، بذار هرچه در توان داره خرج کنه بلکه هم مبنای تغییر و توسعه ای در این شهر سوت و کور شد؟

شک ندارم که رضا خسروی از چهره های علمی بردسیر هست. مگه ما چند تا دانشجوی دکترا یا دکترا در بردسیر داریم؟ اما شیوه رفتار سیاسی و تصمیمات و نحوه برخورد ایشون رو تایید نمی کنم. بالاخره باید یک فرقی بین یک چهره دانشگاهی و علمی با کسایی که بی سوادن و صرفا سیاسی کار و اهل بلبشو هستند باشه.

من میگم برد رو شهردار جدید کرده و بس. چون مورد تایید تمام طیفهای مخالف هست و جمع نقیضین هست. هم شورای شهر ضد حسن پور میخوادش هم شخص حسن پور. هم اصلاح طلبان سرکوب شده میخوانش هم اصولگرایان محله بهجرد!! به هم فحش میدن اما به او رای!! دیگه از خدا چی میخواد؟ از خدا فرصتی دوباره میخواد تا فرماندار بردسیر بشه تا دوباره همه طیفهای مخالف بیاین و در جشنی نهار رو مهمون ایشون باشن!!

 (البته نصف شورا ضد حسن پور و نصف دیگه ش چاکران اونن. اصلاح طلبا و اصولگراها هم همه موافق شهردار نیستن.)

شکی نیست که اگر از اصل داستان فاکتور بگیریم، شهسواری از نظر کارکرد نه تنها قابل مقایسه با شاحیدری نیست بلکه با هیچ شهردار دیگه یی هم نمیشه مقایسه ش کرد. حتی مولایی هم که شهرداری پشتکار گیر و یک دنده بود شاید به پای شهسواری نرسه. خب شاید بگین باید بهش فرصت داد و دید. من هم در قضیه عملکرد موافقم که باید منتظر بود و دید. من میگم جوجه رو آخر پاییز میشمارن. اما امیدوارم که ایشون برای شهر بردسیر کار کنه. ضمن اینکه همچنان معتقدم هدف وسیله رو توجیه نمیکنه. شما هم با من موافقید که: الاعمال بالنیات. با تمام این اوصاف خوشبینانه منتظر تحولات مثبت در شهرداری بردسیر هستیم. و امیدواریم نشینن تا روز آخر و نیان سال آخر شورا با چند فرغون آسفالت نکوبیده و نسنجیده مدعی ایکس متراژ روکش آسفالت در شهرستان بشن در حالیکه کماکان کوچه ها و خیابانهای اصلی شهر مملو از دست انداز و کنده کاری و ... است. و امروز باید شهرداری مدعی حرکتهای بنیادین توسعه در شهر باشه، نه هنوز بعد از قرنی موضوع  مطرح شده در شورای شهر ما و سمبل توسعه شهری چند کامیون قیر و ماسه باشه.

+ نوشته شده توسط خاله کبری در یکشنبه 3 آذر1392 و ساعت 11 |